شمارهٔ ۳ سراج قمری
سراج قمری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به باغ مردمی خاری نمانده ست
کرم را روزبازاری نمانده ست
جهان خالی شد از مؤمن به یکبار
وزایمان، غیر گفتاری نمانده ست
طبیعت شد به یکباره جفاکار
فلک را، با وفا، کاری نمانده ست
دلا با تنگنای سینه می ساز
که الا سینه، دلداری نمانده ست
به غم خوردن مرا یاری همی ده
که بیرون از تو، غمخواری نمانده ست
بدین بیدادی اندک وفایان
تن اندرده، که بسیاری نمانده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ناامیدی و احساس فقدان از وجود مؤمنان و وفا در جامعه میپردازد. شاعر اشاره میکند که دیگر افراد با ایمان در دنیا پیدا نمیشوند و طبیعت به بدی و بیرحمی تبدیل شده است. او از دلی تنگ و غمگین خود یاد میکند و از اینکه در بیرون از خود هیچ یاری برای غمها ندارد، ابراز ناتوانی میکند. در نهایت، شاعر به فقدان وفاداری در میان انسانها اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که تعداد افراد وفادار بسیار کم شده است.