نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ سراج قمری

سراج قمری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای نعل من از غمت در آتش

دل سوخته بر دلم هر آتش

نبود عجب ار چو آب گردد

از خجلت روی تو تر آتش

اندر خور چوب شد، که خود را

با روی تو داشت همبر آتش

می بر لبِ چون مَی تو، گشته‌ست

اندر دل جام و ساغر، آتش

آتش ز حیای روی تو، آب

دود، از سخط خطت بر آتش

از نسبت نور چهرهٔ توست

در عالم کون بر سر آتش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به غم و عشق اشاره دارد که باعث سوختن دل شاعر شده است. شاعر از جنایت و زیبایی چهره محبوب خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق او مانند آتش سوزان است. او ناتوانی خود را در برابر جذبه محبوبش نشان می‌دهد و می‌گوید که حتی آب نیز از شرم عشق او به آتش تبدیل می‌شود. در نهایت، او آتش عشق را نتیجه نور و زیبایی چهره معشوق می‌داند که بر تمامی جهان تاثیر گذاشته است.