شمارهٔ ۹ سراج قمری
سراج قمری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای به دو چشم نرگسین آفت روزگار من
طرهٔ بیقرار تو برده ز من قرار من
گرچه خمار وصل تو گشت ملازم سرم
هم به شراب لعل تو، دفع شود خمار من
ای یمنی ستاره بر آرزوی مه رخت
شرط بود که هر شبی دجله کنی کنار من؟
هر سحری زخون دل، مردمک دو چشم من
اطلس سرخ درکشد بر رخ زرنگار من
گر زبخار چشم من نم نشدی بر آسمان
هفت فلک بسوختی از دل پر شرار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عاشقانه و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر به زیبایی چشم و چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او آرامش را از او گرفته است. او همچنین به ارتباط میان عشق و دردهای درون اشاره میکند و ابراز میکند که حتی با وجود این درد، عشق و زیبایی معشوق كمرنگ نمیشود. شاعر در آرزوی وصال معشوق است و اشک و ناراحتی خود را در قالب تصویری زیبا از ستارهها و آسمان توصیف میکند. به طور کلی، این شعر از جنگ میان عشق و دردهای آن سخن میگوید.