نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ - شب وصل حبیب عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن که آتش افکند درخلق جانان من است

وانکه می سوزد از آن رویش همین جان من است

تا شدم دیوانه پیشم قصر شه ویرانه است

کآسمان فیروزه ای ازطاق ایوان من است

عشق ورزیدم نهان ای وای بر من کین زمان

نقل هرمجلس حدیث عشق پنهان من است

گرفلک خواهد که سازد خانه مردم خراب

گو مکش زحمت که کار چشم گریان من است

آنچه در دم بگذرد باشد شبی وصل حبیب

وآنچه را پایان نباشد روز هجران من است

مرد محیی و سیه پوشید بهر ماتمش

هرکجا ورقی بود ز اوراق دیوان من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی شدید شاعر به محبوبش صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که محبوبش هم منبع عشق و هم سبب سوز و اشتیاق اوست. او به اوضاع پریشان خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در عشق دیوانه شده و همه چیز در اطرافش به ویرانه‌ای تبدیل شده است. همچنین، بیان می‌کند که عشق او پنهان و غم‌انگیز است و در مجالس صحبت از عشقش می‌شود. شاعر به درد و رنج‌های ناشی از جدایی از محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که هر لحظه وصال او شبی و هر روز جدایی‌اش دردی بی‌پایان است. در نهایت، اشاره می‌کند که مرگ و سوگواری برای عشقش نیز در نوشته‌های او منعکس شده است.