شمارهٔ ۳۴ - نورایمان عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوست میگوید که ای عاشق اگر داری صبور
از فراق ما منال و صبر کن تا نفخ صور
اندر آن مجلس که بیند خلق دیدار خدا
از جگرهای کباب عاشقان باشد بخور
آن که از خواب خوشت بیدار میسازد منم
چون بگویی تو گناهانم بیامرز ای غفور
گور گهوار است، تو طفلی و دایه لطف دوست
خوش بخوابایند و خوابت داد تا یومالنّشور
نور ایمان در دل و دل بارگاه نور حق
خوش چراغی کاو دهد در پیش نورالنور نور
ای گنهکاران شما را بیشک آمرزد خدا
به بود از پوستین کیش چو سنجاب و سمور
دارد از نور خدایی چهره تو آگهی
زردی روی تو باشد سرخی رخسار جور
حور عین خال سیه زد بر رخ از رنگ بلال
از حبش بنگر چه خوش مشّاطهای کرده ظهور
در تجلّی این ندا آمد که خواهد دیدنم
هرکه بر من خاطر خود داشت شب را در حضور
چون برون آیی ز دنیا پیشواز آیم ترا
گویم ای محیی چه خوش برکوفتی این راه دور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و صبر در فراق محبوب است. شاعر به عاشق میگوید که اگر صبر داشته باشد، باید تا روز قیامت و دیدار خدا صبر کند. در آن روز، عاشقان از درد فراق خود رنج میبرند. او از خداوند میخواهد که گناهانش را ببخشد و یادآور میشود که خواب خوش و آرامش از لطف خداست. نور ایمان در دل، نشانهای از نزدیکی به خداست و گنهکاران میتوانند امید داشته باشند که خداوند آنها را خواهد بخشید. در نهایت، شاعر به تجلیهای الهی و دیداری که در انتظار است اشاره میکند و میگوید که در روز قیامت با خوشآمد گفتن به دوست، او را پیشواز خواهد کرد.