شمارهٔ ۱۳۷ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خوشا دردی که درمانی ندارد
سری کز عشق سامانی ندارد
ندارد ذوق جان و لذت عمر
اگر دل مهر جانانی ندارد
دل بی مهر جانان هر که راهست
دلی دارد ولی جانی ندارد
چه حاصل دارد از باغ وجود، ار
بکف سیب زنخدانی ندارد
زهی نادان که با صد گونه الوان
بخوان اندر نمکدانی ندارد
بهر کشور قدم زد موکب عشق
امیر عقل فرمانی ندارد
چه ترسانی ز دیوان حسابم
برو دیوانه دیوانی ندارد
چسان مجموع گردد خاطر آنراک
سر زلف پریشانی ندارد
بغیر از آه سرد و چهره زرد
حدیث عشق برهانی ندارد
خوش آن عاشق که با زلف و رخ دوست
حدیث از کفر و ایمانی ندارد
اگر عشقی نباشد، عیب حسن است
خراب آن ده که دهقانی ندارد
بهشت از صحبت خوبان بود دل
خیال حور و غلمانی ندارد
و گر بی صحبت خوبان بهشتی است
بمعنی روح و ریحانی ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی است و بیانگر این است که درد و رنج ناشی از عشق واقعی و ناب، تنها درمانی ندارد. شاعر میگوید که زندگی بدون عشق و مهر جانانی بیمعنی است و دردی که عشق را نداشته باشد، ارزش ندارد. او به نقصهای زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که زیبایی و لذتی در زندگی وجود ندارد اگر عشق در آن نباشد. همچنین به دیوانگی و بیفکری در غیاب عشق انتقاد میکند و به این نکته میپردازد که عشق و ارتباط با محبوب، بهشت را برای انسان به ارمغان میآورد و بدون آن، زندگی معنایی ندارد. در نهایت، عشق حقیقی را برترین ارزش و زیبایی زندگی میشمارد.