غزلیات — بخش دو میرزا حبیب خراسانی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۳ — جوهر قدسی، نهفته رخ در آب و گل چرا
- شمارهٔ ۲ — نهان در خاک کن ما و توئی را
- شمارهٔ ۱ — بالله که یکی از خود بخودآ
- شمارهٔ ۵ — سالها بر کف گرفتم سبحه صد دانه را
- شمارهٔ ۱۱ — دل دیوانه بدر شد سحر از خانه ما
- شمارهٔ ۸ — ای عشق گرفتی سخت ناگاه دهان ما را
- شمارهٔ ۱۰ — روز و شب در حسرت و اندوه تیماری چرا
- شمارهٔ ۹ — کرد چرخ دورو، دو موی مرا
- شمارهٔ ۶ — محو آن روی پریواریم ما
- شمارهٔ ۴ — هرشب من و دل تا سحر در گوشهٔ ویرانهها
- شمارهٔ ۷ — بربسته دست جور فلک پای اگر مرا
- شمارهٔ ۱۸ — از عقل، عشق کرده عجب بی خبر مرا
- شمارهٔ ۱۷ — امشب آن ترک وعده داده مرا
- شمارهٔ ۱۲ — فکر و اندیشه بیهوده چرا
- شمارهٔ ۱۶ — ای برده دل ما و سپرده دل خود را
- شمارهٔ ۱۴ — شیخنا تا کی گرانتر میکنی عمامه را
- شمارهٔ ۱۹ — صافی آبست ز آبگینه هویدا
- شمارهٔ ۱۵ — بحر اندیشه فرو برده بیک بار مرا
- شمارهٔ ۱۳ — میبرد خیل غم اسیر مرا
- شمارهٔ ۲۱ — خیل انده ز جای برد مرا
- شمارهٔ ۲۲ — یارب بدست ما که داد امشب گریبان ترا
- شمارهٔ ۲۳ — ایکه کشتی ز انتظار مرا
- شمارهٔ ۲۴ — خریدستی بهیچ ایخواجه ما را
- شمارهٔ ۲۶ — چون ترک جنک جوی من از در در آیدا
- شمارهٔ ۲۵ — مده بغمزه اجازت دو چشم جادو را
- شمارهٔ ۲۷ — آنکو سرشت مهر تو اندر سرشت ما
- شمارهٔ ۲۰ — چه شده باز چه افتاده مرا
- شمارهٔ ۳۱ — چشم تو امشب شده مست از شراب
- شمارهٔ ۳۰ — ایدو زلفت سپاه بی ترتیب
- شمارهٔ ۳۳ — ایکه گوئی شاه خوبانرا وفائی نیست، هست
- شمارهٔ ۳۲ — برخیز و در قدح فکن آن جوهر مذاب
- شمارهٔ ۲۸ — پر کن از خم می کدوی مرا
- شمارهٔ ۳۵ — بندگی درکوی عشق از پادشائی خوشتر است
- شمارهٔ ۲۹ — من خرابم شش جهت آباد باشد یا خراب
- شمارهٔ ۳۴ — در کوی عشقبازی ننگ است و نام نیست
- شمارهٔ ۳۹ — زردی برگ خزان عکس رخ زرد من است
- شمارهٔ ۴۳ — بیا زاهد مزن دم زین خرافات
- شمارهٔ ۳۷ — خوبی بخوش اندامی و سیمین ذقنی نیست
- شمارهٔ ۴۱ — این کیست چنین ستاده سرمست
- شمارهٔ ۴۰ — بندگی بر در مردان خدا دین من است
- شمارهٔ ۴۲ — در سلسله عشق که بگسیختنی نیست
- شمارهٔ ۳۸ — بزم عشرت بژاژخائی نیست
- شمارهٔ ۳۶ — نیمه رفت از شب اکنون هیچکس بیدار نیست
- شمارهٔ ۴۷ — چهر حق را جلوه اندر کعبه و میخانه نیست
- شمارهٔ ۴۴ — صوفی امروز مگرمست زجامی دگر است
- شمارهٔ ۴۹ — در مدرسه علم و عمل آموختنی نیست
- شمارهٔ ۴۵ — ملک تسلیم و رضا دولت درویشان است
- شمارهٔ ۵۰ — دوش با یک جام می ساقی خرابم کرده است
- شمارهٔ ۴۶ — در ره عشق نامرادی نیست
- شمارهٔ ۴۸ — ما را بشیخ شهر سوال و جواب نیست
- شمارهٔ ۵۱ — هر چه پوئی جز ره حق باطل است
- شمارهٔ ۵۵ — ذوق عارف دگر و مشرب عامی دگراست
- شمارهٔ ۵۶ — بر لبم گوش نه که بانگ نی است
- شمارهٔ ۵۸ — از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست
- شمارهٔ ۵۹ — اگنون که گذشته ز شب تیره دو پاس است
- شمارهٔ ۵۷ — تسبیح تو ایشیخ که صد دانه تمام است
- شمارهٔ ۵۳ — بشکست اگر جام سر سنگ سلامت
- شمارهٔ ۵۴ — این کیست که او پرده ز رخسار کشیده است
- شمارهٔ ۵۲ — قسم تو اگر بیش بود کم شدنی نیست
- شمارهٔ ۶۰ — تو را آئینه محتاج حلب نیست
- شمارهٔ ۶۶ — هر سر که بسودای طلب باختنی نیست
- شمارهٔ ۶۵ — خانه گه تاریک و گاهی روشن است
- شمارهٔ ۶۱ — شیخ و زاهد دوش اگر منع از شرابم کرده است
- شمارهٔ ۶۳ — ای مغبچه کو ره خرابات
- شمارهٔ ۶۲ — مطرب امروز مگر نغمه سرائی دگر است
- شمارهٔ ۶۷ — امروز جمال تو طرح دگر افتاده است
- شمارهٔ ۶۴ — از هیچ دری حاجت درویش روا نیست
- شمارهٔ ۶۸ — یک امشبی که توئی در برابرم سرمست
- شمارهٔ ۷۲ — کار ما باز مشکل افتاده است
- شمارهٔ ۷۳ — این نفس بداندیش بفرمان شدنی نیست
- شمارهٔ ۷۰ — این خرمن هستی که بجز سوختنی نیست
- شمارهٔ ۷۱ — فلک از سینه ما دود آهی است
- شمارهٔ ۶۹ — سلیمان را جز این تن اهرمن نیست
- شمارهٔ ۷۵ — با دوستان ثشسته چه جای ملامت است
- شمارهٔ ۷۴ — از شیخ بپرسید گر از اهل کتاب است
- شمارهٔ ۷۸ — در حجاب خرقه و دستار، مستی خوشتر است
- شمارهٔ ۸۱ — دلم در سینه چون ساغر بجوش است
- شمارهٔ ۸۰ — این خانه که پیوسته در او جوش و خروش است
- شمارهٔ ۷۹ — در محفل اغیار همه غنج و دلال است
- شمارهٔ ۸۳ — آب بودم صحبت آذر گلابم کرده است
- شمارهٔ ۸۲ — ما روی بمیخانه و زاهد بحجاز است
- شمارهٔ ۷۷ — شکسته زلف یکی ترک مست یار منست
- شمارهٔ ۷۶ — در میان عاشق و معشوق رازی دیگر است
- شمارهٔ ۸۷ — زمامم در کف پیری فقیر است
- شمارهٔ ۸۸ — من که بی پیمانه مستم حاجت پیمانه نیست
- شمارهٔ ۸۶ — بکیش زاهدان گرمی حرام است
- شمارهٔ ۸۵ — دستار تو ای شیخ که صد حلقه فزون است
- شمارهٔ ۹۱ — دل عاشق که نازکتر زجام است
- شمارهٔ ۸۹ — چون باده بجام است همه کار بکام است
- شمارهٔ ۹۰ — گر خدای سپهر یار من است
- شمارهٔ ۸۴ — شه وجود عجب قاصدی فرستاده است
- شمارهٔ ۹۵ — آن جامه بر آن بدن چه زیباست
- شمارهٔ ۹۹ — نوبت عشرت است و وقت صبوح
- شمارهٔ ۹۶ — عشق است که اندر دو جهان راه نجات است
- شمارهٔ ۹۸ — از زلف سیاهت که همه چین و شکنج است
- شمارهٔ ۹۳ — ایخواجه شنیدم که لبت کان نبات است
- شمارهٔ ۹۷ — کس نیست که از لعل تو دشنام شنیده است
- شمارهٔ ۹۴ — شد وقت سحر چشم تو تا چند بخواب است
- شمارهٔ ۹۲ — دوستان نوبت سپیده دم است
- شمارهٔ ۱۰۰ — تو را مسجد مرا میخانه ای شیخ
- شمارهٔ ۱۰۱ — قدم بگذار و از ما بگذر ای شیخ
- شمارهٔ ۱۰۳ — بکوی میفروشم بار دادند
- شمارهٔ ۱۰۴ — شیخ است و حلقه بر در خمار میزند
- شمارهٔ ۱۰۲ — روز بحث از رساله دارد شیخ
- شمارهٔ ۱۰۵ — بخت اگر یاری کند دلدار دلداری کند
- شمارهٔ ۱۰۶ — دو چشم مست تو کز خواب ناز برخیزد
- شمارهٔ ۱۰۷ — دیشب مغی از خانه خمار برآمد
- شمارهٔ ۱۰۹ — زاهدی از صومعه بیزار شد
- شمارهٔ ۱۱۳ — موج زد اشکی و ما را آب برد
- شمارهٔ ۱۱۰ — افسانه بد مستی ما دوش سمر شد
- شمارهٔ ۱۱۲ — شیخناشب تا سحر مست و خراب از باده بود
- شمارهٔ ۱۰۸ — نام مه گل را مه خرداد نهادند
- شمارهٔ ۱۱۴ — دم زد لبی از شکوه، نیش نام نهادند
- شمارهٔ ۱۱۱ — تا می بکیش زاهد و مفتی حرام شد
- شمارهٔ ۱۱۵ — در ازل باده کشان چون گل پیمانه زدند
- شمارهٔ ۱۱۷ — گفتم از لعل لبت یک بوسه، گفت آری شود
- شمارهٔ ۱۱۸ — ز گیسویت سخن با شانه گفتند
- شمارهٔ ۱۲۰ — کاووس کیانی که کیاش نام نهادند
- شمارهٔ ۱۱۹ — ترک من سبزه گرد لب دارد
- شمارهٔ ۱۱۶ — شیخنا افتان و خیزان بر در میخانه بود
- شمارهٔ ۱۲۲ — رفته سه سال تا مه خرداد
- شمارهٔ ۱۲۳ — شیخ و زاهد را خمیر از سبحه صد دانه بود
- شمارهٔ ۱۲۱ — کارم از عشق بسی مشکل و دشوار بود
- شمارهٔ ۱۲۷ — چه بازی دوش در میخانه کردند
- شمارهٔ ۱۳۱ — هر کسی در جهان غمی دارد
- شمارهٔ ۱۳۰ — یاد آنروزیکه کس را ره در این محضر نبود
- شمارهٔ ۱۲۸ — دمبدم عمر میرود بر باد
- شمارهٔ ۱۲۶ — من در این صحرا نهادم پا که نخجیرم کنند
- شمارهٔ ۱۲۹ — دست ساقی دوش در محفل درخت طور بود
- شمارهٔ ۱۲۵ — گفتمش هندوی زلفت، گفت طراری کند
- شمارهٔ ۱۲۴ — پسته گر چون لعل جانبخش تو خندانی کند
- شمارهٔ ۱۳۹ — مهرش از دل مگو بدر نرود
- شمارهٔ ۱۳۸ — شب دوشین که روز فرهی بود
- شمارهٔ ۱۳۲ — ابر اندک ترشحی دارد
- شمارهٔ ۱۳۵ — شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند
- شمارهٔ ۱۳۶ — ساقی سخن ز مشعله طور می کند
- شمارهٔ ۱۳۷ — خوشا دردی که درمانی ندارد
- شمارهٔ ۱۳۳ — گاهی سخن از عشق بگوئید بگوئید
- شمارهٔ ۱۳۴ — تا چند از این خاک بمیرید و بزائید
- شمارهٔ ۱۴۲ — شیخ و زاهد گر مرا مردود و کافر گفتهاند
- شمارهٔ ۱۴۳ — معاشران قدح نوش اگر صواب کنند
- شمارهٔ ۱۴۰ — قاصد آمد سحرگه از بغداد
- شمارهٔ ۱۴۶ — هیچ می گوئی مرا دلداده ای دیوانه بود
- شمارهٔ ۱۴۷ — این پایه که عقل و هنرش نام نهادند
- شمارهٔ ۱۴۴ — نیست جز عشق را رکوع و سجود
- شمارهٔ ۱۴۱ — می زدن در بزم نادانان ز نادانی بود
- شمارهٔ ۱۴۵ — ایخوش آنروزیکه شمعی بود و پروانه نبود
- شمارهٔ ۱۴۹ — این سنگ جز به لطف تو گوهر نمیشود
- شمارهٔ ۱۵۲ — کفر زلف تو عرض ایمان کرد
- شمارهٔ ۱۴۸ — حق بمن بنده چشم روشن داد
- شمارهٔ ۱۵۴ — میزند روز و شب جرس فریاد
- شمارهٔ ۱۵۵ — بیا که طره تو میل شور و شر دارد
- شمارهٔ ۱۵۳ — صبح است و صبوح است بیائید بیائید
- شمارهٔ ۱۵۰ — خوشا کاین خانه را ویرانه سازند
- شمارهٔ ۱۵۱ — پیر مغان گناه مرا گر ثواب کرد
- شمارهٔ ۱۶۲ — ساقی امشب گوئیا زردشت پیغمبر بود
- شمارهٔ ۱۶۳ — هردم بشارتهای جان، از هاتف دل میرسد
- شمارهٔ ۱۵۶ — بنده گر سر بر آستان باشد
- شمارهٔ ۱۵۸ — آزار تو ایدوست دل آزار نباشد
- شمارهٔ ۱۶۱ — ترکیم سحرگاهان، در بستر خواب آمد
- شمارهٔ ۱۵۷ — هردم بشارتهای دل از هاتف جان میرسد
- شمارهٔ ۱۵۹ — حلقه بر هر در زدم دیدم در میخانه بود
- شمارهٔ ۱۶۰ — شاهدی مستانه آمد زاهدی مستور شد
- شمارهٔ ۱۶۴ — عمر برآمد مرا به نیمه هفتاد
- شمارهٔ ۱۶۶ — ترکم امشب بسرا بیخود و مدهوش آمد
- شمارهٔ ۱۶۵ — بنقد حال شدم خاک هر چه بادا باد
- شمارهٔ ۱۶۷ — هر که امروز فکر فردا کرد
- شمارهٔ ۱۶۸ — خوشا شراب و جوانی و می ببانگ سرود
- شمارهٔ ۱۷۱ — باغ را نوبت نشور آمد
- شمارهٔ ۱۷۰ — مثال مومن از مزمار گفتند
- شمارهٔ ۱۶۹ — بنویس نامه گر رقم قتل ما بود
- شمارهٔ ۱۷۷ — چشم مست تو مگر باز چه در سر دارد
- شمارهٔ ۱۷۶ — کفر زلف تو دگر باره مسلمانم کرد
- شمارهٔ ۱۷۵ — دوش ترک مست ما با طره آشفته بود
- شمارهٔ ۱۷۹ — این همه آشوب و غوغا بر سر کوی تو چند
- شمارهٔ ۱۷۸ — لطف تو سنگ را بنظر گوهر آورد
- شمارهٔ ۱۷۳ — آمد مه خورداد که در غم نتوان بود
- شمارهٔ ۱۷۴ — حرف ما با تو شب دوش چه بود
- شمارهٔ ۱۷۲ — تیره شد گیتی و هنگام طرب باز آمد
- شمارهٔ ۱۸۲ — بهار شد که جهان خرمی ز سر گیرد
- شمارهٔ ۱۸۳ — عشق آمد و یکباره ز خود بی خبرش کرد
- شمارهٔ ۱۸۴ — میرود نیسان و میآید ایار
- شمارهٔ ۱۸۶ — بر چهره تو طره پیراسته خوشتر
- شمارهٔ ۱۸۵ — نبیند روی لیلی کس در این دار
- شمارهٔ ۱۸۷ — الا تا کی حدیث از عمر و عمار
- شمارهٔ ۱۸۰ — نگینی گر بدست جم نباشد
- شمارهٔ ۱۸۱ — باده نوشان بیخود از جام تواند
- شمارهٔ ۱۸۸ — ای گشته یک امروز تو از محفل ما دور
- شمارهٔ ۱۸۹ — در دشت مرو بصید نخجیر
- شمارهٔ ۱۹۲ — خواجه در آرزوی عمر دراز
- شمارهٔ ۱۹۱ — بر خیز که خاست باد شبگیر
- شمارهٔ ۱۹۳ — شوریست عجب در سر شوریده سران باز
- شمارهٔ ۱۹۵ — زان طره در هم دل آویز
- شمارهٔ ۱۹۴ — بر وی درازتر شود این آرزو و آز
- شمارهٔ ۱۹۰ — چه خوش است آنکه شبی از سر شب تا بسحر
- شمارهٔ ۱۹۷ — خروس صبح زد سبوح و قدوس
- شمارهٔ ۱۹۸ — نوبتی صبح فرو کوفت کوس
- شمارهٔ ۱۹۹ — نه درد جوی و نه اندر هوای درمان باش
- شمارهٔ ۲۰۰ — گفته بودی کز پریشانی شدم چون موی خویش
- شمارهٔ ۲۰۱ — حلقه در گوش چو دف چنگ صفت سر در پیش
- شمارهٔ ۲۰۳ — بدستم افتد اگر باز زلف پر شکنش
- شمارهٔ ۲۰۲ — دل نبندی بچرخ و دورانش
- شمارهٔ ۱۹۶ — گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس
- شمارهٔ ۲۰۸ — چون گریزد شیخ شهر از نام عشق
- شمارهٔ ۲۱۰ — باز رسید از یمن، نفخه زحمن عشق
- شمارهٔ ۲۰۴ — ای آفت جان و فتنه هوش
- شمارهٔ ۲۰۷ — گر دماغت تر نشد ای شیخ شهر از جام عشق
- شمارهٔ ۲۱۱ — نیمه از خاک و نیمه از افلاک
- شمارهٔ ۲۰۹ — نزند دم فلک بجز دم عشق
- شمارهٔ ۲۰۶ — هر چه آید ز رنج و راحت پیش
- شمارهٔ ۲۰۵ — تو خواجهای و منت چون غلامِ حلقهبهگوش
- شمارهٔ ۲۱۴ — هر روز به دیدار تو آیم ز در دل
- شمارهٔ ۲۱۸ — گرد لعل دلفریبت کرده منزل تیره خال
- شمارهٔ ۲۱۶ — شکرلله که شدی باخبر از عالم دل
- شمارهٔ ۲۱۷ — این خواجه گر رهد ز غم و حسرت اجل
- شمارهٔ ۲۱۳ — چند از این ترهات بیحاصل
- شمارهٔ ۲۱۵ — هر چه در قرآن خدا فرموده از خمرو عسل
- شمارهٔ ۲۱۹ — میرود اندیشه عشق تو چون جان در تنم
- شمارهٔ ۲۱۲ — رفت از عمرم ای پسر چل سال
- شمارهٔ ۲۲۴ — افتد که شبی از کف تو جام ستانیم
- شمارهٔ ۲۲۶ — مستانه باز تا در میخانه میروم
- شمارهٔ ۲۲۱ — امشب بدر پیر مغان ولوله داریم
- شمارهٔ ۲۲۲ — چنان دیوانه و بیهوش و مستم
- شمارهٔ ۲۲۵ — ما بپای خم می سر بشکنیم
- شمارهٔ ۲۲۰ — هان و هان ای بهار فضل و کمال
- شمارهٔ ۲۲۳ — بخاطر از کسی باری ندارم
- شمارهٔ ۲۲۷ — تا بکی همراهی این عقل سرگردان کنم
- شمارهٔ ۲۲۹ — خداوندا عجب شوریده رائیم
- شمارهٔ ۲۳۰ — بجرم آنکه تو خون کرده ای دل ما را
- شمارهٔ ۲۳۳ — دوش دو بهره نرفته ز شبم
- شمارهٔ ۲۳۱ — بنده ام بنده ولی بیخردم
- شمارهٔ ۲۳۵ - درباره منزل خود در رود کنگ — در رود کنگ دره تنگی گرفتهایم
- شمارهٔ ۲۲۸ — نیمه هشیاریم و یک نیم دگر مستانهایم
- شمارهٔ ۲۳۴ — ما بیخودان مست که رند و قلندریم
- شمارهٔ ۲۳۲ — در این خرمن گدائی خوشه چینم
- شمارهٔ ۲۴۰ — یک بوسه زلعل لب دلجوی تو خواهم
- شمارهٔ ۲۴۲ — از قول دوست ما بیکی مرحبا خوشیم
- شمارهٔ ۲۴۱ — ما راز نهانیم که در قلب جهانیم
- شمارهٔ ۲۴۳ — چون شود سردی فزون کار می و ساغر کنم
- شمارهٔ ۲۳۹ — بتقریبی ز ما گاهی ببر نام
- شمارهٔ ۲۳۸ — زر چه باشد که نثار کف پای تو کنم
- شمارهٔ ۲۳۷ — گر تو می در خواب خوردی، ما به بیداری زنیم
- شمارهٔ ۲۳۶ — ای خواجه با تو من سخنی مختصر کنم
- شمارهٔ ۲۵۱ — ما بدین درگه بامید گدائی آمدیم
- شمارهٔ ۲۴۸ — گر میخری شکسته تو خود ما شکسته ایم
- شمارهٔ ۲۴۷ — ما قدح جز زکف شاهد صادق نزنیم
- شمارهٔ ۲۴۴ — بتی شیرین لب اما ترشروی و تند خو دارم
- شمارهٔ ۲۴۹ — من بجز کار می و ساقی و ساغر نکنم
- شمارهٔ ۲۴۶ — با سبوی میفروشان دست بیعت داده ایم
- شمارهٔ ۲۴۵ — باده پیش آر که ما گوش بغوغا ندهیم
- شمارهٔ ۲۵۰ — بار دیگر یارجویان بر در دیار آمدیم
- شمارهٔ ۲۵۶ — ز آبادی به ویرانی رسیدیم
- شمارهٔ ۲۵۹ — روزی فتد آخر که من این دام ببرم
- شمارهٔ ۲۵۷ — بر آن سرم که به کوی مغان سرای کنم
- شمارهٔ ۲۵۳ — بیا یکدم بگرد دل بر آئیم
- شمارهٔ ۲۵۵ — دیشب بیاد چشم تو بیدار بوده ایم
- شمارهٔ ۲۵۴ — از باده دوش سخت مخمورم
- شمارهٔ ۲۵۸ — بر در میخانه امشب بزم نو آئین کنم
- شمارهٔ ۲۵۲ — بیا که روی سوی کوی میفروش کنیم
- شمارهٔ ۲۶۲ — با خراباتیان رهی دارم
- شمارهٔ ۲۶۶ — من صراحی بزیر کش دارم
- شمارهٔ ۲۶۴ — بگشای در خانه که نره گدائیم
- شمارهٔ ۲۶۰ — من بشیشه درون پری دارم
- شمارهٔ ۲۶۱ — ما فرو مانده در این ره به نخستین قدمیم
- شمارهٔ ۲۶۵ — خیز تا رخت از این کوی بیکسوی کنیم
- شمارهٔ ۲۶۷ — خیز ای همدم که یکدم ناله و زاری کنیم
- شمارهٔ ۲۶۳ — دلی از نازکی چون شیشه دارم
- شمارهٔ ۲۶۹ — باز از دل شیدائی، شوریده سری دارم
- شمارهٔ ۲۷۳ — خیال جنت الماوی نداریم
- شمارهٔ ۲۷۰ — ما فاطمیان سید عالی نسبستیم
- شمارهٔ ۲۷۲ — در کوی دوست با غم و باشیون آمدیم
- شمارهٔ ۲۷۱ — رفتی و رخ خوب تو را سیر ندیدیم
- شمارهٔ ۲۷۵ — یک نیمه دل را به جمال تو سپردیم
- شمارهٔ ۲۷۴ — اگر بگسستی از ما، غم نداریم
- شمارهٔ ۲۶۸ — من پرستار روی و موی توام
- شمارهٔ ۲۷۸ — ز لعل دلکشت ای یارجانی مطلبی دارم
- شمارهٔ ۲۸۳ — دیوانهام دیوانهام
- شمارهٔ ۲۸۰ — ایکاش که چون موی ابر روی تو افتم
- شمارهٔ ۲۸۲ — ما چرا سخت در این حلقه گرفتار شدیم
- شمارهٔ ۲۷۶ — خیز ای بت شنگول و بده باده که مستیم
- شمارهٔ ۲۷۹ — شبی که تنگ لبت را چو جان ببر گیرم
- شمارهٔ ۲۷۷ — ای بار خدا ره بسوی خویش نمایم
- شمارهٔ ۲۸۱ — با سر زلف پریش تو کشاکش دارم
- شمارهٔ ۲۸۷ — خیز که تا بر در دل ره کنیم
- شمارهٔ ۲۸۸ — سبحه را دیشب بشیخ شهر بردم ارمغان
- شمارهٔ ۲۹۱ — بنده را سر بر آستان بودن
- شمارهٔ ۲۹۰ — گر نیستی از عاشقان از عاشقی افسانه کن
- شمارهٔ ۲۸۵ — تشویش بدو زشت و کم و بیش نداریم
- شمارهٔ ۲۸۴ — ما بسی مرحله دور و دراز آمده ایم
- شمارهٔ ۲۸۹ — نز خدایم میتوان بگریختن
- شمارهٔ ۲۸۶ — برخیز که گرد دل درویش برآئیم
- شمارهٔ ۲۹۸ — روز و شب بیهده با اختر خود جنگ مکن
- شمارهٔ ۲۹۹ — خدای جهان در جهان جهان
- شمارهٔ ۲۹۲ — جان و تن را به عشق سودا کن
- شمارهٔ ۲۹۵ — شب آمد جام می را مرحبا کن
- شمارهٔ ۲۹۳ — ترکانه سحر تاخته آمد بسر من
- شمارهٔ ۲۹۶ — خاتم از دست اهرمن بستان
- شمارهٔ ۲۹۴ — وقت سحر آمد ، هله ترتیبِ سحر کن،
- شمارهٔ ۲۹۷ — در دل ویران خیال رای تو مهمان
- شمارهٔ ۳۰۲ — آن لعل لب و دهان خندان
- شمارهٔ ۳۰۳ — بچنگ دیو اسیرم بدست غول زبون
- شمارهٔ ۳۰۵ — نمیدانم چه کردی با دل من
- شمارهٔ ۳۰۰ — عیب دانشور بود با ناکسان صهبا زدن
- شمارهٔ ۳۰۶ — ای دشمن جان من و ای خیره تن من
- شمارهٔ ۳۰۷ — عید شد باده مغانه بزن
- شمارهٔ ۳۰۴ — روز ابر و ترشح باران
- شمارهٔ ۳۰۱ — رخ است آن یا چمن یا باغ نسرین
- شمارهٔ ۳۱۲ — امروز امیر در میخانه تویی تو
- شمارهٔ ۳۱۳ — می نخوردی سخن از باده و از جام بگو
- شمارهٔ ۳۱۰ — نکرده ای ببر ای سرو جامه گلگون
- شمارهٔ ۳۰۸ — کس را مسنج جز بترازوی خویشتن
- شمارهٔ ۳۱۴ — سر تا بقدم ترک منا، جان و دلی تو
- شمارهٔ ۳۱۵ — مبر در پیش زاهد نام باده
- شمارهٔ ۳۰۹ — چندانکه زیم با دل آسوده زیم من
- شمارهٔ ۳۱۱ — در کفت دارم، دلی خارش بکن رارش بکن
- شمارهٔ ۳۱۸ — چهره را رنگی بده آبی بده
- شمارهٔ ۳۱۶ — آن مست ببین بی خبر از خویش فتاده
- شمارهٔ ۳۱۷ — ندارم توشه ای از بهر این ره
- شمارهٔ ۳۲۰ — ای شیخ جز این خرقه و دستار چه داری
- شمارهٔ ۳۲۳ — شیخنا بگذر از توئی و منی
- شمارهٔ ۳۱۹ — من بدین کهنه دلق و کهنه کلاه
- شمارهٔ ۳۲۱ — زلفکا چند حیله ساز کنی
- شمارهٔ ۳۲۲ — تن همه زشتی و بدی یارجلاخذبیدی
- شمارهٔ ۳۲۵ — هر جا سخن از شکر و قند و عسل استی
- شمارهٔ ۳۲۹ — گر تلخ کنی و گر ترش روی
- شمارهٔ ۳۲۸ — قربان مقدمت که ببزم من آمدی
- شمارهٔ ۳۳۱ — چون شود با ما اگر رسم ستم کمتر کنی
- شمارهٔ ۳۲۷ — سخن بگوی که شیرین لب و شکردهنی
- شمارهٔ ۳۳۰ — با رقیبان سر سفر داری
- شمارهٔ ۳۲۴ — این طره پر چین که شکن در شکن استی
- شمارهٔ ۳۲۶ — ای خواجه شنیدستم زین کوچه رهی داری
- شمارهٔ ۳۳۲ — شنیدستم که با یاری نهانی
- شمارهٔ ۳۳۹ — هر که را در ره طلب بینی
- شمارهٔ ۳۳۳ — از فکرت و اندیشه در آزار چرائی
- شمارهٔ ۳۳۴ — ترک من نیمه شب از در با چراغ آید همی
- شمارهٔ ۳۳۸ — رفتم بدر پیر خرابات تو بودی
- شمارهٔ ۳۳۷ — اگر یک جرعه می در شیشه داری
- شمارهٔ ۳۳۵ — ترک بدخوی جفا جوی بلا بالا توئی
- شمارهٔ ۳۳۶ — چرا میل دل آزاری نداری
- شمارهٔ ۳۴۵ — شنیده ام که تو ای خواجه کیمیا داری
- شمارهٔ ۳۴۱ — آشکارا، روز طعن و لعن زندان میکنی
- شمارهٔ ۳۴۷ — یک امشبی که تو آسوده در کنار منی
- شمارهٔ ۳۴۰ — بده ایساقی بزم آنقدح هوش زدای
- شمارهٔ ۳۴۳ — تو از عالم جز این یکدم نداری
- شمارهٔ ۳۴۴ — رهم در بزم جان و دل تو دادی
- شمارهٔ ۳۴۶ — ای تیره تن ما که بجان دشمن مائی
- شمارهٔ ۳۴۲ — امروز مرا جام ز باده تهی استی
- شمارهٔ ۳۵۰ — به جان دشمن به غیر تن نداری
- شمارهٔ ۳۵۳ — هی خویش بیارای و خر خویش بیارای
- شمارهٔ ۳۵۲ — رفته از ما و تو منی و توئی
- شمارهٔ ۳۵۱ — تا چند کند دست تو با زلف تو بازی
- شمارهٔ ۳۵۵ — در ده قدح باده که با زخم فراقی
- شمارهٔ ۳۴۸ — خواهی از حرف بد اندیش سلامت باشی
- شمارهٔ ۳۴۹ — امشب که منم با تو در اینخانه خالی
- شمارهٔ ۳۵۴ — تو با لب نمکین از چه قند گفتاری
- شمارهٔ ۳۵۶ — چه خوش بود که شبی در کنار من خسبی
- شمارهٔ ۳۵۷ — تا لاله صفت جانا گلگونه قبا کردی