شمارهٔ ۲۲۰ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هان و هان ای بهار فضل و کمال
از وجود چنینت بخت ببال
از لب من یکی سلامش کن
اگرش دیدی ای همای همال
مگر از ملک مانوی بوده است
صفحه خاطر مرا تمثال
سخن روشنم شود تیره
گر بیامیزیش بآب زلال
در سخن های من بیا و ببین
آنچه نشنیده ای ز سحر حلال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بهار به عنوان نماد فضل و کمال اشاره میکند و از آن به عنوان مایه خوشبختی یاد میکند. او از بهار میخواهد که سلامی به کسی برساند، و به نوعی به زیباییها و جاذبههای بهاری اشاره دارد. شاعر بیان میکند که تاثیر این زیباییها میتواند روشنایی سخن او را تحت تأثیر قرار دهد و آن را تیره کند. در پایان از بهار میخواهد که در سخنانش حاضر شود و چیزهایی را که نشنیده معرفی کند.