شمارهٔ ۲۷۶ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خیز ای بت شنگول و بده باده که مستیم
وان بزم مهیا کن و آماده که مستیم
امشب بده آن باده و فردا بسر کوی
بنگر همه را بی خبر افتاده که مستیم
زاندازه فزون تر مکن امشب که سزانیست
با من سخن ای ترک پریزاده که مستیم
دل محفل ما بیخردان سخت بهش باش
ای کاشغری روی بت ساده که مستیم
این کوی مغان است و بهر گوشه از این کوی
مستانه دومغ دست بهم داده که مستیم
گردال شود قافیه در محفل ما نیست
جای سخن از سبحه و سجاده که مستیم
تا از قدح و جام می آلوده نگردد
یک سو بنه این خرقه و لباده که مستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به جشن و بزم مستی است. شاعر از معشوق خود میخواهد که بادهای بدهد تا بتوانند شب را در سروری و شادمانی بگذرانند. او اشاره میکند که امشب باید فارغ از فکر فردا و نگرانیها، تنها از لذت لحظهها بهره ببرند. شاعر به سرور و بیخبری افراد در حال مستی اشاره میکند و در نهایت میگوید که این مراسم به دور از جدیت و عبادت است و باید از قید و بندها آزاد بود. این شعر به شدت حس شادابی و زندگی بدون غم و اندوه را القا میکند.