نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۱ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیاد

زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد

گره ز دل بگشا وز سپهر یاد مکن

که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

ز انقلابِ زمانه عجب مدار که چرخ

از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

قدح به شرطِ ادب گیر زان که ترکیبش

ز کاسهٔ سرِ جمشید و بهمن است و قباد

که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند؟

که واقف است که چون رفت تخت جم، بر باد؟

ز حسرتِ لبِ شیرین هنوز می‌بینم

که لاله می‌دمد از خونِ دیدهٔ فرهاد

مگر که لاله بدانست بی‌وفاییِ دهر

که تا بزاد و بِشُد، جامِ می ز کف نَنَهاد

بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم

مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

نمی‌دهند اجازت مرا به سِیرِ سفر

نسیمِ بادِ مُصَلّا و آبِ رُکن آباد

قدح مگیر چو حافظ مگر به نالهٔ چنگ

که بسته‌اند بر ابریشمِ طرب دلِ شاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر سؤالی مطرح می‌کند و خود آن‌را پاسخ می‌دهد که غصه نخوردن و کار بی‌بنیاد کردن، رمز شادی است و آنکه آدمی با فکر کردن و غصه خوردن نمی‌تواند رازهای هستی و چرایی چرخش‌های روزگار را بیابد و سپهر و روزگار هزاران‌هزار از آن چیزهایی که ما آن‌را جور و ستم روزگار می‌بینیم‌، به‌یاد دارد. و چیزی که شایسته احترام و ارزشمند است جام باده است که باید با ادب آن‌را بر دست گرفت. شاعر در طبیعت بهاری لاله‌های سرخ را می‌بیند که از اشک‌های خونین عاشقان ناکام روییده است و می‌بیند که گل لاله تا روزی‌که زنده است جام باده را از دست فرو نمی‌گذارد. در پایان شاعر به شادنوشی و باده‌نوشی با نوای چنگ و ساز تاکید می‌کند.