شمارهٔ ۱۰۲ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
کجاست آنکه در این نکته شک و ریب کند
چنان ز، خم بسبو کرده باده پیرمغان
که خاکروبی میخانه را صهیب کند
گذار باد بهار، ار، ز زلف جانان است
چرا بساط زمین را عبیر حبیب کند
به عنفوان شبابم سفید شد سر و روی
کسی به فصل شباب آرزوی شیب کند؟
ز عیب و نقص کسان در گذر که جمله از اوست
خدای را که تواند که نقص و عیب کند
میان ببندگی پیر وقت باید بست
که خدمت تو، بسی یونس و شعیب کند
بدین وطیر سخن گر کسی کند «حاجب »
چو «حافظ » است که خود را لسان غیب کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان مفاهیمی از غیب و علم غیب میپردازد و از آن میپرسد که آیا کسی در این مورد شک و تردید دارد. او به حالت مستی از میخانه اشاره میکند و میگوید که بادهای که مینوشد، او را به حالتی خاص میبرد. شاعر به زیبایی طبیعت و تاثیرات بهار اشاره کرده و از آرزوی جوانی خود صحبت میکند که در عین جوانی، سر و رویش سفید شده است. او به نقص و عیب دیگران اشاره میکند و بر این باور است که خداوند هیچ نقصی ندارد. در نهایت، شاعر به لزوم بستن ارتباط با گذشتگان و شایستگانی مانند یونس و شعیب میپردازد و خود را چون حافظ به عنوان زبان غیب معرفی میکند.