شمارهٔ ۱۰۱ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مئی که باده وصل تو در، دماغ کند
دهان خم چو گشاید مرا سراغ کند
کسیکه آتش عشقش بسوخت سرتاپا
جبین و سینه و بازو، بهل که داغ کند
به پیش روی تو، بر خویش ننگرد یوسف
در آفتاب تجلی کجا چراغ کند
امیر و فاخته خواند غنا بگل بلبل
بباغ از چه زغن نوحه همچو زاغ کند
اگر قمر به رُخَت ، لافِ همسری بزند،
مهار از شبهش چرخ در دماغ کند
عدو، به پایه «حاجب » رسد ز علم و حکم
خرام کبک اگر فی المثل کلاغ کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عشق و شوق وصال معشوق اشاره میکند. او احساس میکند که عشق، فرد را به آتش میسوزاند و حتی زیبایی عشق یوسف را در مقابل زیبارویی معشوق نادیده میگیرد. همچنین، او به تضاد میان شادی بلبل و نوحه زغن اشاره دارد و نشان میدهد که عشق و زیبایی میتواند روح را شاد کند، در حالی که حسادت و دشمنی میتواند به تباهی کشیده شود. در نهایت، شاعر بیان میکند که حتی اگر قمر بخواهد خود را همسر او نشان دهد، باز هم شعف عشق او را تسخیر میکند و دشمنانش با مهارت و علم نمیتوانند او را از پای درآورند.