شمارهٔ ۱۱۳ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
حسن تو را، آفتاب و ماه ندارد
فر و شکوه تو پادشاه ندارد
ای شه انجم طلایه دار سپاهت
غیر تو شاهی چنین سپاه ندارد
راست بپیمود هر که راه تو باشد
کجرو محض است، هر که راه ندارد
تیره گی موی و روشنائی رویت
روز سپید و شب سیاه ندارد
شبهه کند آنکه شه نداند و مه را
شاهی و ماهی کس اشتباه ندارد
خشک شود زمزم اوفتد حجر، از جای
کعبه اگر حرمتت نگاه ندارد
رست گیاهی اگر ز گلشن قدرت
هیچ گلی شأن آن گیاه ندارد
هستی عالم تو را طفیل وجود است
غیر تو کس این جلال و جاه ندارد
حب کله داریت ز، سر رود ای خصم
کله دانا غم کلاه ندارد
دزد، ولی شد به اهل دل به همه باب
دزد چنین برگه و گواه ندارد
کوهی اگر کاه را به وزن که اینجا
کوه گران قدر پر کاه ندارد
نیست پناهی بجز خدای کسی را
گرسنه روی زمین پناه ندارد
خام طمع را، بگو که پختگیم سوخت
آتش دل غیر دود آه ندارد
دید ثواب از حجاب و هم برآمد
«حاجب » ما غیر از این گناه ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف مقام و عظمت یک شخصیت برجسته میپردازد که به عنوان «شه» و «پادشاه» معرفی شده است. شاعر به زیبایی و شکوه این شخصیت اشاره میکند و آن را بالاتر از دیگران میداند. او با تأکید بر اینکه هر کس در مسیر این پادشاه باشد، حقیقی و راستگوست، و هر که از راه او منحرف شود، نادرست تلقی میشود. شاعر همچنین میگوید که هیچ چیز بدون وجود این شخصیت معنایی ندارد و همه چیز به او وابسته است. در نهایت، او به ناچیزی دیگران و بالعکس به بزرگمنشی و مقام شامخ این شخصیت اشاره میکند و ذکر میکند که پناهی جز خدا نیست. به طور کلی، این شعر تجلیلی از عظمت و جایگاه والا و بیبدیل این شخصیت است.