شمارهٔ ۱۱۴ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عمر عزم بیوفایی میکند
روز و شب مشق جدایی میکند
میگریزد عقل از میدان عشق
باز، در ما، خودستایی میکند
مست و مخمور است زاهد روز و شب
باز عرض خودستایی میکند
هرکه در مسجد رود بیند به چشم
کور و کوری رهنمایی میکند
درگه پیر مغان میبوس از آنک
شاه در این در گدایی میکند
این دلیری بین که آن زیبا صنم
از جهانی دلربایی میکند
بنده پیر خرابات از غلو
بر همه عالم خدایی میکند
دیو، را مشروطه چون برداشت بند
چون سلیمان خودستایی میکند
طفلک نادان نارس را ببین
دعوی علم رسایی میکند
عشوه دنیا مخر کاین نوعروس
زود ترک آشنایی میکند
هست پست افتاده پس ماندگان
ادعای پیشوایی میکند
دشمن بدخواه و بیکردار ما
بیحجابی، بیحیایی میکند
پای نه بر چرخ کان دهقان پیر
بره و گاوت فدایی میکند
طبع «حاجب» بحر و فلکش فکرت است
خوب فهمش ناخدایی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد و بررسی مردم و رفتارهایشان در جامعه میپردازد. شاعر به بیوفایی عمر و جدایی روز و شب اشاره میکند و میگوید عقل از عشق فرار میکند، در حالی که خودستایی در رفتارها دیده میشود. زاهدان مست و مخمور نیز به خودستایی مشغولاند. شاعر در انتقاد به افرادی که در مسجد هستند، میگوید آنها کور هستند و راه را نمیبینند. او در عوض به درگاه پیر مغان (شخصیتی نمادین) اشاره میکند که گدایی میکند. مضمونهای دیگری همچون فریبایی دنیا، نادانی افراد و ادعای علم و مقام نیز مطرح میشود. در نهایت، شاعر به مشکلات و ناهنجاریهای اجتماعی اشاره دارد و انتقادی به رفتارهای ناپسند و بیحیایی در جامعه میکند.