شمارهٔ ۱۱۶ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیر
که ای صبوحی کشان صبح سعادت بخیر
باده وحدت کشید تا که بخود پی برید
چون ز، دوئی بگذرید نیست در این دیر غیر
سیر در آفاق کن تا که به انفس رسی
نفس نفیسی بجو کامل از او ساز سیر
خلقت سیمرغ کرد همت والای ما
زاده مریم بساخت اربشب تیره طیر
زنده جاوید باش کز عقب موت تن
زحمت مردن دوبار تا نکشی چون عزیر
رو، به پناه کسی تا که تو هم کس شوی
ورنه که بودی بلال یا ز کجا بد بریر
ای علی الله یا باش تو درویش کیش
چونکه ز نصرانی است ملت و کیش نصیر
آنکه بود یار ما کی شود اغیار ما
فی المثل اغیار ما طلحه بود یا زبیر
با همه در صلح کل دست ده و دست گیر
تا که شود از تو نو عادت این کهنه دیر
«حاجب » درویش را کی شود آن کس حریف
کو نشناسد به عمر لفظ حمار از حمیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دعوت از افرادی میپردازد که در جستجوی حقیقت و سعادت هستند. او به نوشیدنی و وحدت اشاره میکند و میگوید اگر از دوگانگی عبور کنند، به حقیقت دست خواهند یافت. شاعر به سیر در اعماق وجود و هستی اشاره میکند و به اهمیت شناخت نفس و تحقق کمال در خود تاکید میکند. او به خلقت والا و ارزشمند انسان و زنده بودن پس از مرگ اشاره میکند و از ضرورت اتحاد و دوستی میان افراد سخن میگوید. در پایان، شاعر بر اهمیت برقراری صلح و دوستی میان انسانها تأکید میکند و خواستار آن است که آدمی در این مسیر به همدیگر کمک کنند تا از کاستیها و عادات گذشته رهایی یابند.