شمارهٔ ۱۱۸ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دلدار دوست ترک سفر کرد ساز باز
یا رب بوصل او سبب خیر ساز باز
ساز سفر به شهر صفر کرد باز یار
ای کاش باز از سفر آید صحیح و ساز
کوته چو روز وصل بود سال و ماه عمر
شرح غم تو و شب هجران بود دراز
ساقی تو باز کن سر مینا که بازگشت
ابواب عدل باز و ره جنگ و کین فراز
در کعبه ایم و مرحله پیمای کوی تو
مستغرق حقیقت و آلوده مجاز
چشم سیاه مست تو یغمای دین کند
آری به ترک می سزد آئین ترکتاز
محراب ابروان بنما پیش عاشقان
تا کس به قبقبه نبرد بعد از این نماز
منسوخ شد جراز و محن در زمان تو
ای عارض تو همچو محن ابروان جراز
رخ برفروخت لاله، تو رخ نیز برفروز
قد برفراخت سرو تو قد باز برفراز
«حاجب » نیازمند تو را کبر و ناز نیست
نازت کشم از آنکه توئی قبله نیاز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و دوری دلدارش میگوید که سفر کرده و آرزو میکند هرچه زودتر به آغوش او بازگردد. او به شدت تحت تأثیر این جدایی است و روزها و ماهها به کندی میگذرد. شاعر به میخانه و آغوش دلدار اشاره میکند و از ساقی میخواهد که مینا را باز کند، چون انتظار دیدار او را دارد. در ادامه، زیباییهای دلدار با توصیفاتی همچون ابروان و قدش توصیف میشود و به اهمیت عشق و نیاز به او اشاره میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند مانع عشق و نیاز واقعی او به دلدارش شود.