شمارهٔ ۱۲۰ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مطبوع اگر که مال بود جان اگر عزیز
این هر دو را به پای یکی مرد فرد ریز
در صد هزار مصر عزیزی، از آن تو راست
یوسف به دل غلام و زلیخا به جان کنیز
دنیا عجوزه ایست نیرزد نگاه را
آرد عروس کاوس و پرویز اگر جهیز
از جعد مشگبار تو خیزد مگر نسیم
که هر سحر عبیر فشانست و مشگ بیز
با ترک چشم مست تو، ابرو، بناز گفت
کندی مکن که تکیه گه تست تیغ تیز
برچیده مرغ همت ما دانه ها درشت
چون شد درشت دانه هم از ماست خورد و ریز
بر اعتدال قد تو از سرکشی سزد
تا، سرو، را بنشانی بپای خیز
از نور صبح، ظلمت شب رفع شد، ندیم
برخیز و می بریز که برخواست رستخیز
کاسد متاع حسن به عهد تو شد چنانک
صد یوسف و بشیر نیرزد به یک عزیز
«حاجب » به عین فقر مریز آبروی خویش
بر پای هر مخنث بی آبروی هیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و ارزش انسانی اشاره دارد و نشان میدهد که حتی اگر دنیا پر از زیباییها و ثروتها باشد، باز هم هیچ چیز ارزشمندتر از یک انسان شایسته نیست. شاعر به تضاد بین زیبایی ظاهری و ارزش واقعی انسانها اشاره میکند و میگوید که دنیا به خودی خود ارزشی ندارد. در نهایت، بر اهمیت رفتار شایسته و درونمایه انسانها تأکید شده و این نکته وجود دارد که زیبایی و ارزش واقعی در کمال و انسانیبودن نهفته است.