شمارهٔ ۱۳۹ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلتن مستفعلتن
ای سرو جهان، بازآ به چمن
تا سرو روَد، در سجده چو من
با قد و رُخت، مانند خجل
هم سرو سهی، هم تازه سمن
مشتاق تواند با عجز و نیاز
هر تازهجوان، هر پیرِ کهن
در مصر جمال دارد مه من
بس یوسف مصر، در چاره ذقن
تابنده رُخت، در شرق نتافت
در عالم جان، در ملک بدن
مرهون لب و دندانِ تواند
هر لعل بدخش، هر دُرِ عدن
بیبهره نماند از حسن تو کس
نی شیخ و نه شاب، نی مرد و نه زن
مقتول تو باد، محبوب جهان
نامت چو نوشت، با خون به کفن
ای جوهر فرد، در شیشهٔ جان
وی زر عیار، در بوتهٔ تن
هر معجزهایست، از علم و بیان
ریزی چو درر، از درج دهن
آزادی گل از طینت توست
ای ماه زمین! وی شاه زمن!
شد کشو دل، تسخیر، تو را
ناشسته لبت، مادر زلبن
سحریست ببین، در خامهٔ تو
منسوخگرِ احکام و سنن
استاد بود «حاجب» ز قدم
بر اهل کمال، در باب سخن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق با اشاره به سرو و چمن است. شاعر از زیباییهای این معشوق سخن میگوید که تمام موجودات، چه جوان و چه پیر، به سوی او مشتاقاند. به تصویر کشیدن معشوق به عنوان یوسف مصر و مقایسه زیبایی او با گل و دانههای گرانبها، نشاندهنده جذابیت فوقالعادهاش است. همچنین، شاعر به قدرت کلام و علم اشاره کرده و نهایتاً به تسخیر دلهای مردم توسط این زیبایی اشاره میکند. جوهر وجود معشوق به مانند زر در وجود انسان، او را منحصر به فرد و بینظیر میسازد.