نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۵ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای تذرو خوش خرام ای طوطی شکرشکن

طاوس باغ بهشتی آهوی دشت ختن

با لب لعل و در دندان تو بس کاسد است

هر چه لعل اندر بدخشان هر چه در اندر عدن

طفل هنگام سخن نام تو آرد بر زبان

پیر در نزع روان اسم تو دارد در دهن

صنعت حق را نباید کم نمودن یا فزون

صورتی کی می توانی بهتر از وی ساختن

ناقص العقل است هر کس کرد ناقص صنع حق

از نواقص خویش را باید مبرا ساختن

نقش نقاش طبیعت را تصرف باطل است

صنع صانع را نباید پشت سر انداختن

پاکبازی رسم عشاق است و باید از نخست

در قمار عشق دین ومال و جان را باختن

در مقام هست مطلق نیست باید بود از آنک

نیست را نتوان ز روی عمد هست انگاشتن

«حاجبا» بودی مدرس مدرس ادریس را

بی‌سواد محض نتوان خویش را پنداشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های طبیعت و عشق می‌پردازد. شاعر با ذکر موجودات زیبا مانند طاوس و طوطی، زیبایی‌های ظاهری و باطنی را مقایسه می‌کند و بیان می‌کند که خالق هر چیزی را نباید دست کم گرفت و نمی‌توان بر زیبایی‌های آن افزوده یا کاسته شود. او به احساساتی که در عشق وجود دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که در عشق باید تمام دارایی‌ها و جان را فدای معشوق کرد. در نهایت، شاعر به اهمیت علم و دانش اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نباید خود را نادان تصور کند.