شمارهٔ ۱۴۱ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یکه تازا خنگ عزم امروز در میدان فکن
گوی نه افلاک را با لطمه چوگان فکن
گر که شیطانت بود در قصد و دجالت رقیب
تیر بر دجال زن شمشیر بر شیطان فکن
ذات واجب را، اگر فرض و قیاسی بایدت
قرعه بر نام کرام حضرت انسان فکن
نام جاویدان اگر خواهی و عمر سرمدی
جان خود را جان من در مقدم جانان فکن
ای که هستی ناخدای کشتی دریای فیض
کشتی عزت در این دریای بی پایان فکن
از برای حفظ ناموس ای عزیز مصر دل
صدهزاران ماه کنعان در چه زندان فکن
چشمت از ابروی مژگان تیر دارد برکمان
پس دل وحشی تر، از آهو، به یک پیکان فکن
لؤلؤ، و مرجان نشانی از لب و دندان تست
از لب و دندان اثر در لؤلؤ، و مرجان فکن
همچو «حاجب » گر توانی در کمال و معرفت
سایه خود بر سر هر بی سروسامان فکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به تمجید از قدرت و مبارزه در زندگی میپردازند. شاعر از دیوانگی یکهتازان سخن میگوید و بر غلبه بر شیطان و دجال تأکید میکند. او به مفهوم جان و مقام انسان اشاره میکند و از عزیزان میخواهد که در دریای فیض و عزت عمل کنند. در این میان، به وفاداری و حفظ ناموس نیز اشاره شده و توصیه میشود که با هنری از زیبایی عشق و معرفت در زندگی حضور داشته باشند. شاعر به تصاویری از زیبایی و قدرت طبیعی نیز اشاره میکند و خواستار تلاش برای ارتقاء و هدایت دیگران است.