نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا پریشان به رخ آن زلف سمن‌ساست تو را

جمع اسباب پریشانی دل‌هاست تو را

دست بردی به رخ از شرم، حریفان دانند

که تو موسائی و عزم ید بیضاست تو را

چون درآئی به سخن زنده کنی عظم رمیم

ای صنم! خود مگر اعجاز مسیحاست تو را

هر که بوسید لبت یافت حیات ابدی

چشمه خضر مگر در لب گویاست تو را

همچو ترسابچگان عود و صلیب افکندی

یا حمایل به دو سو، زلف چلیپاست تو را

سر کوی تو بود محشر خونین‌کفنان

خود به بام آی اگر میل تماشاست تو را

به تولای تو «حاجب» به دو عالم زده پا

با چنین شوخ بگو از چه تبراست تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و به نوعی از قدرت و تأثیر او بر دل‌ها می‌گوید. شاعر از زلف‌ها و چهره‌ی معشوق به عنوان علائم پریشانی و شوق یاد می‌کند و به طرز فریبنده‌ای توصیف می‌کند که چگونه حضور او می‌تواند زندگی را تازه و پرمعنا کند. او همچنین به معجزه‌آسا بودن اثرات معشوق بر عاشقان اشاره می‌کند و از قدرت عشق و جاذبه‌ی او حرف می‌زند. در نهایت، به نظرات عاشقانه و تمایل به نزدیکی به این معشوق اشاره می‌شود.