شمارهٔ ۱۲ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی رسان بر، ابروی مردان سلام ما
وانگه به نور باده برافروز جام ما
مستی ما ز نشئه شرب مدام نیست
ای ناچشیده لذت شرب مدام ما
تا هست نجم ثابت و سیار را مدار
ثبت است نجم ثابت مطلق دوام ما
چون گوهر شرف که بود، درجش اعتبار
ضبط است بر خزائن دلها کلام ما
ای شور چشم تلخ گوی ترش رو حسودوار
شیرین بود، به رغم تو بی طعم کام ما
نوبت زن زمانه زند بر زر سپهر
در هفت گاه نوبت دولت به نام ما
ز اسرار جام جم کسی آگه نشد درست
تا جام می چو جم نکشیدی ز جام ما
ما ملک عافیت به دو ساغر گرفته ایم
خورسند گشته پیر مغان از مقام ما
آید ز نظم دلکش «حاجب » ندای صلح
خیل ملایکند سپاه و نظام ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از شادی و سرخوشی ناشی از مینوشی و جشن میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که سلامش را به مردان برساند و جامش را با نور باده پر کند. او به این نکته اشاره دارد که مستی او ناشی از نوشیدن مداوم است و به کساني که لذت این نوشیدن را نچشیدهاند، میگوید که این خوشی را درک نمیکنند. همچنین به ثبات و دوام ستارهها و تأثیر آن بر زندگی اشاره میکند و ارزش کلام خود را با جواهر مقايسه میکند. شاعر از تلخیهای زندگی و حسادت برخی افراد سخن میگوید و تأکید میکند که شادی و کام او با وجود این تلخیها شیرین است. در نهایت، شاعر به آرزوهای صلح و همکاری در جامعه اشاره دارد و خود را وامدار لذت و خوشی در زندگی میداند.