شمارهٔ ۲ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از رخ فکند شاهد واحد نقاب را
رونق شکست جرم مه و آفتاب را
بر صفحه دید تا خط ما آسمان کشید
بر لوح جدی اول برق و شهاب را
عیسی ستاره بود منم عین آفتاب
باید ستاره دور، زند آفتاب را
ما را مبین خراب که آباد مطلقیم
بس گنجها نهفته مکان خراب را
ای کج حساب بی خبری تو که کردگار
طومار کرده دفتر یوم الحساب را
خواهی شنید پنبه، گر، از گوش برکشی
ازمصدرجلال عتاب و خطاب را
کمترزجنگ دم زن و خواهان صلح باش
تانشنوی صلای عذا و عقاب را
رسواچوصبح کاذبی و مشک پرزباد
دردعوی خلاف سوال و جواب را
خواهی اگر ز قدرت طبعم شوی خبر
تجدید کن کتاب صلوة و نصاب را
«حاجب » حجاب و هم جهان را فرا گرفت
واجب بود، که بر فکنی این حجاب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیباییها و لذتهای عشق و خلقت سخن میگوید. او به وجود خداوند به عنوان خالق و عظمت او اشاره میکند و میخواهد که پردهها و موانع را کنار بزند تا حقیقت و زیباییهای واقعی را ببیند. شاعر از تفاوت ستاره و آفتاب صحبت میکند و تأکید میکند که باید به عمق وجود و از دل مصائب به آبادانی برسیم. همچنین، او به لزوم صلح و دوری از جنگ اشاره دارد و میخواهد از مشکلات و دردهایی که در دنیای مادی وجود دارد، رهایی یابد. نهایتاً، به ضرورت کنار گذاشتن حجابها و محدودیتها پرداخته و خواهان درک عمیقتری از هستی و حقیقت است.