شمارهٔ ۳ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که بس بی خبری عالم انسانی را
کرده بر خویش روا خصلت حیوانی را
کیست آن کس که به حیوان کند اثبات شرف
آنکه دارد صفت خاصه رحمانی را
حسن و قبح همه کس بنگر و خاموش نشین
رو، ز آئینه بیاموز تو حیرانی را
اگر امروز ز درویش وز شاهت خبر است
بگدائی بخری حشمت سلطانی را
نفسی نفس دغا پیشه اگر رام کنی
عین رحمانی و بندی دم شیطانی را
مدعی نقص کمالات مرا گفت چه باک
اهرمن خیره شود صنعت یزدانی را
ای که در عالم جسمی به حقیقت پابست
جسم حائل نشود باطن نورانی را
نیمه شب با رخ چون روز چو روشن گذری
نور باران کنی از رخ شب ظلمانی را
دل در آن شور که من در قفس سینه تنگ
شرمگین کرده ز رخ یوسف کنعانی را
زاهد این حیله و طامات و خرافات بنه
مرد دانا نخرد سکه نادانی را
گر نهی پا بسر چرخ بدین حسن و جمال
چرخ ثور و حمل آرد صف قربانی را
صلح کل باش و دل از وسوسه جنگ بشوی
تا چو دیوان نکنی خدمت دیوانی را
از پی نزع صلاح آمر کل فرمان داد
کیست گردن ننهد حکم جهان بانی را
داغ را پخته بسوزم جگر ای پخته خام
تا تو زینت نکنی صفحه پیشانی را
«حاجب » از پرده اوهام برون مینه گام
تا بداند همه کس معنی روحانی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد انسانیت و ویژگیهای آن میپردازد و آن را در مقایسه با ویژگیهای حیوانی قرار میدهد. شاعر به انسانی که از خصلتهای معنوی و رحمانی دور شده است، یعنی به ظاهر گراییده، انتقاد میکند. او از مردم میخواهد که حسن و قبح را در اعمال خود بسنجند و از دچار شدن به توهمات و خرافات خودداری کنند. در این راستا، شاعر به اهمیت صداقت، نور باطنی و شناخت واقعی اشاره میکند و هشدار میدهد که ظواهر نمیتوانند حقیقت را پنهان کنند. همچنین به تلاش برای بهبود روابط انسانی و بخشیدن به صلح و همدلی تأکید میکند. در نهایت، او به انسانها یادآوری میکند که باید از کثرت بدیها و وسوسهها دوری کنند و به سوی حقیقت و روحانیت بروند.