شمارهٔ ۳۶ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ببین که عشق تو افروخت آتش اندر آب
مراست کشتی تن غرق اشک همچو حباب
هوای کوی تو از سر نمیرود ما را
هزار، بار شویم آب اگر، به شکل حباب
زبی حسابی ابنای روزگار افسوس
که سد باب حسابست رأیشان به حساب
خران و گاو کجا آیت کلیم کجا
فغان که آب ندانند تشنگان ز سراب
به بانگ چنگ بدل شد غریو جنگ چو داد
صلای صلح به عالم شه رفیع جناب
کشید خیمه انسان بر آسمان تقدیر
که هست صلح و عدالت ورا عمود، و طناب
ز جام ساقی باقی بنوش می «حاجب »
از آنکه شاهد واحد ز رخ کشید نقاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به افسانه عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان اشاره میکند. عشق مانند آتشی در آب به وجود آمده و زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر حتی اگر غرق در اشک باشد، عشق او را رها نمیکند و همچنان هوس دیدار معشوق را میکند. او به ناامیدی از وضعیت دنیا و بیحسابی انسانها نیز اشاره میکند و نشان میدهد که بسیاری از مردم حقیقت را نمیشناسند. همچنین، شعر به جنگ و صلح و مفهوم انسانیت پرداخته و از ضرورت عدالت و صلح سخن میگوید. در نهایت، شاعر از نوشیدن شراب برای دستیابی به حقیقت و زیبایی یاد میکند و به کشف رازهای عمیق انسانی اشاره دارد.