نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

عطسه مشکبار زد صبح جهان چو رفت شب

لخلخه سای شد صبا باده مشکبو طلب

باده جام جم بکش تا خط جور دمبدم

زانکه تو، هم به جای جم منتجبی و منتخب

باغ بهشت شد عدن دشت بصورت ارم

سرو چمان هر چمن شد به لوازم طرب

نیست نمونه جهل را غیر جسارت و جدل

چیست نشانه علم را به ز کرامت و ادب

پیرمغان به رایگان می دهد و نمی خرد

فر و شهامت و حسب فخر و شرافت و نسب

دختر تاک تا مرا، یافت به کس نباخت دل

دختر بکر چون بود در بر شوهر عزب

گشت زمان صلح کل دوره جنگجو گذشت

توپ و تفنگ بعد از این بی جهت است و بی سبب

پای شرف نهد تو را علم به فرق فرقدان

گر، ادبت بود نسب ور کرمت بود حسب

«حاجب » پارسی تو را نیست حریف و مدعی

پشک به مشک کی رسد عود نمی‌شود حطب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های زندگی و لذت‌های آن اشاره دارد. در ابتدا، شاعر به زیبایی صبح و بوی خوش مشک اشاره می‌کند و از نقش باده و خوشی‌ها صحبت می‌کند. او از جام جم، نماد دانایی و خوشی، یاد می‌کند و به اهمیت علم و ادب اشاره دارد. نشان‌ها و نشانه‌های علم در سعه صدر و کرامت افراد دیده می‌شود، نه در جدل و نزاع. شاعر به جوانی و زیبایی دختر تاک اشاره می‌کند که همچنان دل‌باخته کسی نشده است و از زمان صلح و آرامش یاد می‌کند که به جای خشونت و جنگ، ارزش‌های والای انسانی حاکم است. در نهایت، او به بی‌همتایی فضایل و ارزش‌های انسانی در مقایسه با چیزهای مادی اشاره دارد و می‌گوید که فخر و شرافت انسانی از علم و ادب ناشی می‌شود و نه از نسب و خاندانی خاص.