شمارهٔ ۴۰ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
زد صبح صادق سر از غیائب
چون روی یار از مشگین ذوائب
از شمس رویت شد مملو نور
حب المشارق ذیل المغارب
شمشیر خون ریز از کف بیفکن
عاشق نتابد روی از مضارب
ای لیث ثاقب وی از تو هارب
جند ثعالب جیش ارائب
زیبا غزالان بهر تو پویان
گرد صحاری طرف مشارب
مد غم به نامت اندر محامد
ملزم به ذاتت اندر مناقب
غیث المکارم غوث الاعاظم
لیث المواکب کیش الکتائب
بهر تمنات بر هم نمایند
مردان عالم «حاجب » حواجب
هم حاضر هستی اندر معارک
هم صابر هستی اندر مصائب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ظهور صبح و زیباییهای طبیعت و همچنین عشق و فداکاری است. شاعر به تمجید از محبوب و صفات او میپردازد و از نور و زیباییاش سخن میگوید. او به عشق و جنگاوری اشاره کرده و از مشترکات انسانی چون صبر و قدرت در سختیها یاد میکند. این شعر همچنان به تضاد میان زیبایی و خونریزی، عشق و جنگ میپردازد و نشاندهندهی حضوری قوی و تاثیرگذار در زندگی و معرکههاست.