شمارهٔ ۴۷ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
این جهان جای آرمیدن نیست
هیچ از او چاره جز رمیدن نیست
سخت دامی است مرغ دلها را
که از آن دامشان پریدن نیست
بر سرم هست سر بریدن خویش
وز تو هیچم سر بریدن نیست
سر عشق آشکار باید گفت
گرچه کس قادر شنیدن نیست
دست، درویش کن در این گلزار
زانکه این گل برای چیدن نیست
کام شیرین مرا از آن حلواست
که کسش قابل چشیدن نیست
کاهی از خرمن ریاضت ما
کوه را طاقت کشیدن نیست
برقع وهم بر جمال افکن
که بهر دیده تاب دیدن نیست
خسروی نامه ایست (حاجب) را
کش فلک قادر دریدن نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر این است که جهان محل آرامش و آسایش نیست و انسان باید از آن فرار کند. دلها در دامی گرفتارند که نمیتوانند از آن رهایی یابند. شاعر به درد و بلایی که بر سرش آمده اشاره میکند و میگوید که در عشق باید سخن گفت، هرچند کسی نتواند بشنود. در این گلزار، باید از دست درویش استفاده کرد زیرا گلها قابل چیدن نیستند. شیرینی زندگی از تجربیاتی است که دیگران توانایی چشیدن آن را ندارند. همچنین، در سختیهای زندگی، مشکلات ما بیش از اندازه است و بار سنگینی را بر دوش داریم. در نهایت، شاعر به زیبایی اشاره میکند که فراتر از درک و فهم عمومی است و از آنجا که کیهان قادر به دریدن این حجابها نیست، باید با واقعیتها مواجه شد.