شمارهٔ ۵۱ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که زد بر آب و آتش حرق و غرقش باک نیست
تنبل و منبل براه عاشقی چالاک نیست
آنکه را در عاشقی از سر رود سودای وصل
سر بزیر است ار سر او نیزه و فتراک نیست
آنکه در شبهای هجران ریخت سیل خون ز چشم
زیر تیغ از دادن جان دیده اش نمناک نیست
پاکبازی در قمار دوستی مردانگی است
بدقماری در حقیقت کار مرد پاک نیست
سرو، و بید از بار آزادند با آن اعتبار
باغ را پست و بلندی به ز نخل و تاک نیست
آن بود سر، یا کدوی خشک کز سودا تهیست؟
سینه یا سنگ است آن کز تیر عشقی چاک نیست؟
چشم پر آز و دل پر آرزو را در جهان
بهره ای جز باد حسرت توشه ای جز خاک نیست
پاک مردان جهان تریاکی حسن تواند
هیچ تریاقی به عالم به از این تریاک نیست
مدرک ار حیوان به کلیات نبود عیب نیست
کم ز حیوان آدمی زادیست کش ادراک نیست
گر در افلاک است چون خورشید یا مه آیتی
کوکبی «حاجب » به کف دارد که در افلاک نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و ویژگیهای واقعی عاشقان میپردازد. شاعر به مخاطب میگوید که عاشق واقعی از خطرات و مشکلات نمیهراسد و در راه عشق باید جدی باشد. او اشاره میکند که کسی که در عشق جدی باشد، حتی اگر با سختیهایی مانند جدایی یا غم دست و پنجه نرم کند، نباید از دادن جان و احساساتش بترسد. همچنین، عشق و دوستی واقعی نیاز به صداقت و پاکی دارند و هرگونه بیتقوایی نشاندهنده ضعف شخصیت است. از سوی دیگر، شاعر به مقایسههایی بین موجودات مختلف پرداخته و بر این نکته تأکید میکند که دستاوردها و ارزشها به خاطر صداقت و عشق واقعی نمایان میشوند. در انتها، او بیان میکند که مرتبه انسان از حیوان بالاتر است، زیرا انسان قادر به درک و فهم عمیقتری است. به طور کلی، این شعر نگاهی عمیق به عشق، انسانیت و ویژگیهای شخصیتی واقعی دارد.