نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست

نه آدم است هر آنکس که واقف دم نیست

ز جسم رایحه روح می کن استشمام

چه حاصل است ز روحی که او مجسم نیست

بروب خانه دل پاک از محبت غیر

در این حرم به خدا غیر دوست محرم نیست

ز دست پیر، ستان باده ای که قطره او

به حوض کوثر و در چاه ژرف زمزم نیست

قسم به ذروه کاخ رفیع حضرت تو

که با عریش جلال تو عرش اعظم نیست

علم به علمی و از عالم اعلمی جانا

چو تو، به علم و عمل عالمی به عالم نیست

تو را، ز هفت خط جام جم کنم آگاه

که ملک فقر کم از هفت کشور جم نیست

قدم ز ملک قدم در حدوث نه کز تو

کسی به شهر قدم یک قدم مقدم نیست

به پیش کلب تو چون لابه کرد شیر فلک

از آنکه شیر فلک همچو او معلم نیست

ز بانگ توپ و تفنگم گرفت دل «حاجب »

بیا که غیر تو کس صلح را مصمم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم انسانیت و عشق الهی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که کسی که به عمق وجود خود و حقیقت عشق آگاهی ندارد، به معنای واقعی انسان نیست. او به روح و جسم اشاره می‌کند و می‌گوید که روحی که تجلی ندارد، بی‌فایده است. شاعر همچنین تأکید می‌کند که در دل نباید جایی برای غیر از دوست خدا وجود داشته باشد. او به مقام و عظمت معشوق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کس در علم و عمل به درجه او نمی‌رسد. در پایان، رابطه افراد با معشوق را به تصویر می‌کشد و از تجلی حضرت او به عنوان منبع امنیت و صلح نام می‌برد.