نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که حق گفت چو منصور نصیبش داراست

بر سر دار شدن مرد خدا را کار است

یار اگر می طلبی از غم اغیار منال

همه یار است به چشم تو اگر اغیار است

مستی باده ندارد اثر هشیاری

ای خوش آن مست که در مستی خود هشیار است

ناصح از گفته بی حاصل خود لب بربند

تو، به گفتاری و درویش پی کردار است

نیست جز صلح و صفا شور دگر در سرما

ملک ما نیستی و دولت ما دلدار است

آه ما را علم و ناله علمدار، بود

درد و محنت سپه و فقر سپهسالار است

ای که جان و تن ما را تو خریدار استی

دکه ماست که اکنون بسر بازار است

ما دم از صلح زنیم و همه قهرند از ما

خلق را این چه ره و رسم و چسان کردار است

لا مکانیم و نداریم مکان جز دل دوست

دوست داند که دلش مأمن هر دلدار است

خواهی ار مرد خدا را تو نکو بشناسی

صلح میزان بود و صدق و صفا معیار است

«حاجب » ار قصد کند جان تو را خصم چه باک

محتسب را همه دانند که در بازار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حقیقت، عشق، و صفا و صلح در ارتباطات انسانی است. شاعر به اهمیت صداقت و درستی در رفتارها اشاره می‌کند و بر اهمیت مهر و محبت نسبت به دیگران تأکید دارد. او می‌گوید افرادی که در جستجوی یارند باید از غم و اندوه دیگران پرهیز کنند و به درون خود نگاه کنند. همچنین، او بر این باور است که مستی حقیقی در هشیاری و آگاهی درون نهفته است، به‌طوری‌که فرد می‌تواند در زندگیش در صلح و صفا بماند. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در این دنیای پر از مشکلات و دردها، دوست واقعی در دل است و تنها دل‌نگرانی‌های دنیوی و ناپایدار ممکن است موجب دوری از عشق و صفا شود. صداقت و صلح را به عنوان معیاری برای شناختن افراد با ایمان و خداپرست معرفی می‌کند.