شمارهٔ ۵۹ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفت
عاقبت بر سستی اهل جهان خندید و رفت
کس در این ویرانه جز یکدانه حاصل برنچید
هر که آمد دانه بذر هوس پاشید و رفت
سر چرا عاقل فرود آرد، به تاجل سلطنت
باید آخر پای خود را در کفن پیچید و رفت
گر تو هم از رفتن راه عدم ترسی مترس
بس که آسانست این ره میتوان خوابید و رفت
بس که در گل گل عذاران خفته در پهلوی هم
همچو شبنم میتوان در روی گل غلتید و رفت
در جهان از رفتن معراج خود ترسی مترس
بسکه خوش جائیست با سر میتوان گردید و رفت
«حاجب » اندر دار دنیا میل آسایش نداشت
چند روزی آمد و یاران خود را دید و رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی گذرایی و بیثباتی زندگی میپردازد. شاعر به ما یادآوری میکند که هر کسی که به این دنیا میآید، نهایتا میرود و فقط یک محصول نادرست یا اندکی از زندگی به جا میگذارد. همچنین اشاره میکند که نباید به مقام و قدرت دل بست، زیرا در نهایت همه باید به سرنوشت مشترک خود یعنی مرگ تن بدهند. شاعر این واقعیت را به شیوهای آرام و بیدغدغه مطرح میکند و به ما میگوید که رفتن به سوی عدم امری بس ساده است و میتوان از آن ترسی نداشت. در نهایت، پیام کلی شعر این است که زندگی کوتاه و گذراست و بهتر است در آن به دنبال آرامش و لذت باشیم.