شمارهٔ ۶ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا، به کی گرم کنی رخش قضا جولان را
تنگ کردی به دلیران جهان میدان را
گوی دلها به خم زلف چو چوگان داری
لطمه بر، گوی مزن رنجه مکن چوگان را
کس ز احسان تو محروم نخواهد بودن
هیچ شک نیست که بخشی گنه شیطان را
عاقبت خشت سرای دگران خواهی شد
ای که شداد صفت سرزده ایوان را
گر تو در باغ به این قد و خد و خط گذری
باغبان ترک کند سرو و گل و ریحان را
گر رعیت بهواداری سلطان نرود
اعتباری نبود سلطنت سلطان را
به ز تورات و زبور و صحف و انجیل است
گر تلاوت کنی ای خواجه تو این قرآن را
ایمنی خواهی اگر رشته ایمان بکف آر
عاقل آن نیست که کامل نکند ایمان را
زاهد از مستی صهبای ولا، بی خبر است
آب حیوان ندهد فایده هر حیوان را
«حاجب » از کنج خرابات چنان گنج درآی
تا خرابی چو تو آباد کند ایران را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی همچون تقدیر، قدرت، و بیفایده بودن برخی از اوصاف و امکانات میپردازد. شاعر از قضا و سرنوشت سخن میگوید و بیان میکند که انسانها باید بدانند که قدرت و زیبایی آنها محدود است و در نهایت به سرنوشت دیگران دچار خواهند شد. همچنین به اهمیت ایمان و نیکوکاری اشاره میکند و تأکید میکند که زهد و دوری از دنیا بدون آگاهی به حقیقت وجودی آدمی سودی ندارد. در نهایت، شاعر با نگاهی انتقادی به سلطنت و تواناییهای ظاهری آن، بر لزوم شناخت واقعی و عمل بر اساس ایمان تأکید میکند.