نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در عدم آئینه بودم روی یار خویش را

دادمی در جان و دل منزل نگار خویش را

خویش را کردم بصورت چون گدا، زان رو فزود

بختم از شاهان بمعنی اعتبار خویش را

در حریم یار نپسندم شود محرم رقیب

کی دهد صیاد، بر دشمن شکار خویش را

ساقیا در آب بسته آتش سیال ریز

بشکنم تا از یکی ساغر خمار خویش را

شاهباز عالم قدسم نیم زین خاکدان

آشیان زین پس کنم دار و دیار خویش را

آستین از پیش اشک دیده بر گیرم اگر

رشک جیحون می کنم از خون کنار خویش را

در شعار جنگ می باشند مردم روز و شب

لیک من صلح و صفا کردم شعار خویش را

لوک مست سر قطارم باردار و خار خوار

زان نهادم د رکف جانان مهار خویش را

هر بهاری را خزانی هست «حاجب » در قفا

من به عالم بی خزان بینم بهار خویش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر در آن به عواطف عمیق خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در نبود معشوق خود چگونه احساس تنهایی می‌کند. او از شک و حسادت نسبت به رقیبانش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که در حریم عشق، حضور رقیب را نمی‌پذیرد. همچنین، شاعر به خواست خود برای رسیدن به آرامش و صفا اشاره می‌کند و از زیبایی‌های عشق و زندگی بدون دغدغه صحبت می‌کند. به طور کلی، شاعری از درد و زیبایی عشق و تلاش برای حفظ آن را به تصویر کشیده است.