نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

چند بباید زدن از داد، داد

دادرس آمد که دهد داد، داد

دکمه علمی که طبیعت گشود

بر همه شاگرد و تو شد اوستاد

کس نشناسد دل آزاده را

تا نبود با دل آزاد و راد

عشق تو شد باعث رسوائیم

زانکه مرا طشت ز بام اوفتاد

تا که شد آئینه تو آفتاب

بر، مه و انجم همه منت نهاد

هفت ابت شبه و همالی ندید

چار، امت مثل و نظیری نزاد

تا بسر خاک نهادی قدیم

گفت فلک بر بزمین خیر باد

نیست سری کز تو نشد سر فراز

نیست دلی کز تو نشد پاک شاد

فخر فقیران به تو و فقر تست

فقر کیان بود گر، از کیقباد

مهره در این نرد ز ششدر بجست

بس به غلط داد حریفم گشاد

ملک سلیمان ز چه بر باد رفت

باد برد هرچه بیاورد باد

صلح بنائیست که معمار چرخ

ریخت ورا رنگ و بنائی نهاد

گشت چو نظم تو منظم جهان

رفت ز قانون تو قانون ز، یاد

پور، به «حاجب » به جم و کی رسد

زاده در، یافت گهر در کناد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و مقام والای انسانی می‌پردازد. شاعر از دل آزاده و عشق صحبت می‌کند و به تأثیرات آن بر زندگی اشاره دارد. او بیان می‌کند که عشق می‌تواند موجب رسوایی و در عین حال روشنگری شود. همچنین، شاعر به عدم شناخت ارزش‌های واقعی و مقامات انسانی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که فخر و ارزش انسان‌ها به درون و معنویت آنان بستگی دارد، نه به مقام‌های ظاهری. در نهایت، شاعر با ذکر مثال‌هایی از تاریخ و انسان‌های بزرگ، به نظم و قانون الهی و تأثیر آن بر جهان اشاره می‌کند.