نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یار آنقدر، به حسن بنازید و ناز کرد

کش روزگار هستی خود را نیاز کرد

با حقه بازیش فلک حقه باز باخت

باید قمار با فلک حقه باز کرد

زاهد ز کعبه رخت به دیر مغان کشید

تبدیل بر حقیقت مطلق مجاز کرد

گر مسجد است میکده و قبله خم می

باید به هفت وقت به مستی نماز کرد

زاهد بیا، به مسجد و میخوارگان ببین

کاین خانه را خدا ز، ریا بی نیاز کرد

تا این سرای را، در رحمت نمود باز

درهای کذب و نکبت و زحمت فراز کرد

دانست عشق من ذهب خالصم به عهد

چون کوره گشت بوته خود شکل گاز کرد

کوتاه پای ظلم و دراز است دست عدل

باید نشست راحت و پائی دراز کرد

دهر مشعبد فلک حقه باز، را

حق دست بست و بسته ارباب راز کرد

جز آرزو، چه صرفه و سود، از جهان برد

آن کس که عمر صرف طمع وقت آز کرد

«حاجب » بگوی مردم آزاده را خدای

ممتاز کرد و قابل هر امتیاز کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تضادهای زندگی و مفاهیم عرفانی می‌پردازد. او از زیبایی و فریبندگی دنیا صحبت می‌کند و می‌گوید که انسان‌ها باید با واقعیت‌های زندگی مواجه شوند. زاهد در ابتدا به عبادت و دینداری می‌پردازد، اما شاعر او را به مشاهده حقیقت و درک عشق و مستی دعوت می‌کند. او معتقد است که عشق واقعی باید در زندگی گنجانده شود و باید برچسب‌های ریا و ظاهرگرایی را کنار گذاشت. در نهایت، شاعر می‌گوید که تنها آرزو و آرمان است که ارزش زندگی را بالا می‌برد، و خداوند بر انسان‌های آزاد و توانا ارج می‌نهد.