شمارهٔ ۸۷ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر سر خاکم اگر یار گذاری بکند
روح باز آید و با جسم قراری بکند
هیچ دانی ز چه دامان فلک پرگهر است
خواست هر صبح بپای تو نثاری بکند
کرده حایل به رخ آن ترک حصاری خم زلف
تا به صبح از شب دیجور حصاری بکند
هر که از عقل زند دم به بر شیفتگان
عشق البته به بینیش مهاری بکند
دیگر از گردش گیتی چه تمنا دارد
عارف ار سیر خزانی و بهاری بکند
دهر چون تخته قضا مهره فلک کهنه حریف
کیست مردی که در این نرد قماری بکند
عاشق آن است که در عرصه شطرنج بلا
دین و دل مات رخ شاهسواری بکند
علم آموز و قناعت کن و عزلت بگزین
مرد باید که از این یک دو سه کاری بکند
وقت مردن نبرد حسرت دنیا در خاک
ورنه هر عربده جو دفع خماری بکند
«حاجبا» سعد شود طالع عالم زین پس
کوکب بخت تو گر زانکه مداری بکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و عواطف انسانی میپردازد و از ارتباط روح و جسم صحبت میکند. او به زیباییهای دنیای عشق و علم اشاره کرده و به تلاش برای فهم زندگی و پرهیز از دنیاگرایی تاکید دارد. شاعر همچنین به تحولات زمان و تاثیر آن بر زندگی انسانها اشاره میکند و عشق را به عنوان یک هدف والا در نظر میگیرد. در نهایت، او از ضرورت قناعت و تلاش در زندگی میگوید و به این نکته اشاره میکند که نباید در آخر عمر حسرت دنیا را خورد.