نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ حاجب شیرازی

حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چه باشد تن گر او را جان نباشد

چه باشد جان اگر جانان نباشد

عزیزی چون تو ای یوسف شمایل

نه در مصر و نه در کنعان نباشد

مکش منت ز خضر و آب حیوان

که نامی باقی از حیوان نباشد

کسی کو دست شست از آب حیوان

به غیر از حضرت انسان نباشد

زهی آن عاشق صادق که او را

غم مأیوسی و حرمان نباشد

عروس ملک را قانون جهیز است

عروس با جهیز . . .ـان نباشد

شود ایران بهشت عدن روزی

که در قانون او نقصان نباشد

بیا وصل بتی جو، گر توانی

چه وصلی کش ز پی هجران نباشد

چرا عیسی دمی نشناسی آخر

گرت دردیست کش درمان نباشد

چو خورشید است برهان تو «حاجب »

چه باشد دعوی ار برهان نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی رابطه عمیق بین وجود و معنا می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر جان (روح) در بدن نباشد، آن بدن چه فایده‌ای دارد و همچنین اگر جانان (محبوب) نباشد، جان چه ارزشی خواهد داشت. او به عظمت و ارزش وجود عزیزانی چون یوسف اشاره می‌کند و می‌گوید که این عزیزان نه در مصر و نه در کنعان (دو مکان تاریخی) وجود ندارند. در ادامه، شاعر بر لزوم دوری از وابستگی‌های مادی و ارزش ابعاد انسانی تأکید می‌کند و از عشق و محبت واقعی می‌گوید که در آن هیچ گونه ناامیدی و حرمان وجود ندارد. شاعر همچنین به زیبایی زندگی و بهشتی اشاره می‌کند که در آن هیچ کم و کاستی نباشد و از جستجوی وصال محبوب و درمان دردها سخن می‌گوید. در نهایت، او به برهانی می‌پردازد که اگر وجود نداشته باشد، دعا و دعاوی چه معنایی می‌تواند داشته باشد. به طور کلی، این شعر به جویایی حقیقت و معانی عمیق زندگی می‌پردازد.