شمارهٔ ۹۴ حاجب شیرازی
حاجب شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد
در ظلمت شب خورشید پیدا شد و پنهان شد
تا زلف مسلسل را در جمع پریشان کرد
صد طایفه بر هم خورد صد جمع پریشان شد
آباد نخواهد شد عالم ز کسی کز او
صد طایفه بر هم ریخت صد ناحیه ویران شد
از سایه زلفش خط برگرد لبش سرزد
چون خضر که از ظلمت در چشمه حیوان شد
جانبازی هر نادان مقبول نخواهد ماند
اینجاست که هر دانا در بند سروجان شد
کی همچو قدت سروی در باغ وجود آمد
کی همچو رخت یک گل زینت گربستان شد
«حاجب » به فنا فاالله شد عین بقا بالله
هم مظهر و هم مظهر از حضرت جانان شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به زیبایی و تاثیر زلف محبوب اشاره دارد. شاعر میگوید که تا زمانی که ماه بر چهره محبوب برافروخته است، خورشید در دل شب ظاهر و ناپدید میشود. زلف محبوب باعث بر هم خوردن گروهها و نابودی نواحی میشود، و جهان نمیتواند آباد شود چرا که از جذبه او هر چیزی متلاشی میشود. سیاهی زلف محبوب مانند سایه بر لب او مینشیند و تأثیری مشابه خضر دارد که در تاریکی به چشمه حیات میرسد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که تنها نادانان جانی بخشیده نمیشوند و هر دانا در پیسرو جان محبوب خواهد بود. وجود محبوب در باغ هستی بینظیر است و رابطهای عمیق میان فانی و باقی برقرار میکند.