شمارهٔ ۱۰ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن است
ما ارادت پیشه گان، را چشم خاطر روشن است
آسمان گر روز و شب روشن بود از مهر و ماه
بزم ما از روی باران معاشر روشن است
همدم شب زنده داران شو، که روشندل شوی
شب دل آئینه از شمع مجاور روشن است
هرکجا بگذاشت پا، جانانه بنهادیم چشم
چشم ما عشاق، زین کحلالجواهر روشن است
کاملان را فیضبخشی ز ابتدا تا انتهاست
روز را خورشید رخشان تا به آخر روشن است
تا دم آخر مده کالای دینت را ز دست
چونکه چشم دزد اغلب بر مسافر روشن است
در فنون شعر و حسن ابتکار و لطف نظم
بعد (صائب) دیدهٔ یاران به (صابر) روشن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف روشنایی و درک معنوی پرداخته و ارتباطی میان دید ظاهری و باطنی برقرار میکند. شاعر به نقش محبت و علاقه در روشن کردن دلها اشاره میکند و معتقد است که دلی که به عشق و زیبایی نزدیک باشد، به روشنایی دست مییابد. همچنین اشاره میکند که علم و هنر دارای درخشش خاصی هستند و در نهایت میگوید که نباید ارزش دین و ایمان را در آخرین لحظات زندگی از دست داد، زیرا در این دنیا بسیاری با نیتهای خبیث در کمین هستند. در مجموع، این متن بر اهمیت عشق، علم و ایمان تأکید دارد.