نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ صابر همدانی

صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیست

گل گفتمت ولیکن گل چون تو بیوفا نیست

بنشین ببزم اغیار چون گل که در بر خار

زیرا که از تو ای یار، این شیوه خوشنما نیست

من نیستم چو بلبل، کز غم کنم تحمل

زیرا که موسم گل، گلچین یکی دو تا نیست

شد هرکه بر تو مایل، کی گردد از تو غافل؟

چون در قلمرو دل، غیر از تو دلربا نیست

فیض دمت نهانی بر تن دمیده جانی

چون نکهتی که آنی از برگ گل جدا نیست

من آنچه از غم عشق دیدم بعالم عشق

جز نزد محرم عشق، اظهار آن بجا نیست

گیرم ز بی‌حضوری سر زد ز من قصوری

دوری مکن، که دوری، دیگر به ما روا نیست

(صابر) وصال یاران حیف است مغتنم دان

همواره در گلستان، گل زیردست و پا نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی سخن می‌گوید. شاعر از زیبایی و وفاداری یار صحبت می‌کند و به مقایسه گل و گلچین می‌پردازد. او بیان می‌کند که بدون محبوب، دلش بی‌صفاست و در کنار دیگران بودن را به هیچ نمی‌انگارد. همچنین اشاره دارد که درد و رنج عشق را تحمل نمی‌کند و تنها محرم عشق می‌تواند درد دل او را بفهمد. شاعر از دوری می‌ترسد و آن را برنمی‌تابد، و در نهایت، تأکید می‌کند که لحظات وصال و نزدیکی به یاران بسیار ارزشمند است و نمی‌توان آن را به سادگی نادیده گرفت.