شمارهٔ ۱۹ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن چشم مست را که دو صد چشم در پی است
هر فتنهای که هست به زیر سر وی است
مهرت بعضو عضو من ای ماه مهر خوی
آنسان گرفته جای که چون نشأه در می است
ما مست باده ی دگریم ای فقیه شهر
نی ز آن مئی که در خم جمشید یا کی است
شو مست حق چو ما، که شوی مستحق عفو
پرهیزکاری تو از این باده تا کی است؟
هرکس به عصر خویش کرم داشت، حاتم است
مطلق مگو که شاه کرم حاتم طی است
در راه عشق شکوه نمودن ز بیش و کم
کار کسی بود که به یک مغز چون نی است
گر من ز سردمهری یاران دلم فسرد
منعم مکن که هر شجر افسرده در دی است
اهل نظر علانیه دانند کآنچه را
منظور (صابر همدانی) است در ری است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به زیبایی به احساس عشق و مستی اشاره دارد. شاعر از چشمی صحبت میکند که توجه بسیاری را به خود جلب کرده و تمام فتنهها به خاطر آن است. او به مهری که از یک معشوق به خود دارد اشاره کرده و میگوید که این عشق او را مست کرده است. او همچنین بیان میکند که مستی و عشق حقیقی متفاوت از مستیهای دیگر است و به فقیه شهر میگوید که این حالت همیشگی نیست. شعر در نهایت به این نکته میرسد که در عشق، نباید به کمبودها یا کاستیها اشاره کرد، چون عشق حقیقی فراتر از این مسائل است. شاعر به صبر و درک استادانه عشق اشاره میکند که مختص اهل نظر است.