شمارهٔ ۲ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا ز خاک مقدمت کردیم روشن دیده را
چشم ما حاجت ندارد سرمهٔ ساییده را
خود توانی با دل من آتش عشقت چه کرد
دیده باشی فی المثل گر موم آتش دیده را
آن که از روی تو منعم میکنم، ماند بدان
کز رخ گل، منع سازد بلبل شوریده را
عقدهٔ غم را ز وصلت میتوان از دل گشود
گر شبی آرم به چنگ آن طُرّهٔ پیچیده را
تو بخواب ناز و من بیدار و دانند اهل دل
وای اگر بیدار باشد در قفا خوابیده را
پس نخواهد داد دلها را، که گلچین در جهان
کی بشاخ آویزد از نو غنچه های چیده را؟
(صابر) آسا می توان در صبر کوشد، گر کسی
نرم سازد رد کف دست آهن تفتیده را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق است. او از زیباییهای چشمان معشوق صحبت میکند و میگوید که دیگر نیازی به سرمه ندارد چون وجود معشوق کافی است. شاعر به تأثیر عشق بر دلش اشاره میکند و از لذتی که در کنار معشوق میبرد، سخن میگوید. او بر این نکته تأکید دارد که با وصال معشوق، غم و اندوه را میتوان از دل زدود. همچنین در شعر به تفاوت وضع خود و معشوق اشاره میشود؛ معشوق در حال خواب است و شاعر بیدار و نگران است. در نهایت، شاعر سرسپردگی و صبوری را به عنوان راهی برای تحمل دردهای عشق مطرح میکند.