نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ صابر همدانی

صابر همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شب به اشک چشم من او را نگاه افتاده بود

گوییا بر آب دریا عکس ماه، افتاده بود

کاروان مشک و عنبر دوش راه افتاده بود

یا صبا را ره بر آن زلف سیاه افتاده بود

پی به اسرار نهانی برد عارف ز آن دهن

گر فقیه تنگدل در اشتباه افتاده بود

وه! که آن سیب زنخ آسیب من شد، چون کنم؟

یوسف بخت من از اول به چاه افتاده بود

این عجب نبود که من مجذوب عشقم کز نخست

کهربا را الفتی با پر کاه افتاده بود

خواستم بر آتش دل پی برم کآن از کجاست

دیدم آنجا شعله‌ها از برق آه افتاده بود

دوش صهبای غمت با زاهد و صوفی چه کرد؟

کاین به مسجد مست و آن در خانقاه افتاده بود

حال (صابر) را ز مرغ آشیان گم کرده پرس

چون که او بر وی گذارش گاه‌گاه افتاده بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که در آن شاعر به تجلی عشق و احساسات عمیق خود پرداخته است. او به توصیف لحظات دردی که ناشی از عشق و جدایی است، می‌پردازد و تصاویری از اشک، زیبایی‌ها و نمادهای مختلف از جمله ماه، مشک و عنبر را به کار می‌برد. شاعر به عدم درک عمیق عاشقانه از سوی دیگران اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق او به مانند آتش است که همزمان زیبا و دردناک است. همچنین، او از حالت مستی و عدم تمرکز در مکان‌هایی چون مسجد و خانقاه سخن می‌گوید که نشان‌دهنده‌ی تأثیر عشق بر روح و روان فرد است. در نهایت، شاعر به حس ناتوانی در مسیر عشق و سرنوشتی نادرست اشاره دارد.