نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ صابر همدانی

صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

عاشق صادق ای جوان، بند هوس نمی‌شود

طایر قدس آشیان، صید مگس نمی‌شود

چند اسیر این و آن؟ دل به یکی ده ای جوان!

چون همه کس در این جهان بهر تو کس نمی‌شود

داشت کسی که عاطفت، نیست انیس بدصفت

گوهر بحر معرفت، همسر خس نمی‌شود

طی طریق رهروان، نیست به ناله و فغان

رهبر اهل کاروان، بانگ جرس نمی‌شود

پیرو نفس اگر شوی، خصم تو می‌شود قوی

دزد، رفیق معنوی بهر عسس نمی‌شود

بوالهوسی و بوالهوس، هست چو طایر و قفس

خواهی اگر زنی نفس، کنج قفس نمی‌شود

عقل ضعیف و ناتوان، نیست چو عشق کاردان

نه خر لنگ را که آن همچو فَرَس نمی‌شود

چون من (صابر) ای صنم، با تو کسی که زد قدم

کیست که همچو صبحدم، تازه‌نفس نمی‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و خطرات وابستگی‌های دنیوی می‌پردازد. شاعر با نگاهی عمیق و فلسفی به جوانی توصیه می‌کند که از وسوسه‌های دنیایی دوری کند و به سیر و سلوک معنوی بپردازد. او تأکید می‌کند که عشق حقیقی باید فراتر از خواسته‌های زودگذر باشد و تنها به تعلقات جسمانی اکتفا نکند. همچنین می‌گوید که پیروی از نفس و تمایلات دنیوی انسان را ضعیف و اسیر می‌کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که عشق حقیقی نیازمند صبر و معرفت است و باید از حواشی و دام‌های هوا و هوس دوری شود.