شمارهٔ ۳۳ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرچه میگردد سر زلف تو لرزان بیشتر
میشود جمعیت دلها پریشان بیشتر
شب به یاد طرهات با دل کشاکش داشتم
زین کشاکش، دل پریشان شد، من از آن بیشتر
از دو زلفت تیرهروزی شد نصیب اهل دل
صدمهٔ کافر رسد بر اهل ایمان بیشتر
نیست زاندوه و غمت دل را پذیرایی دریغ
میزبان شاد است باشد هرچه مهمان بیشتر
دیدن ماه رخت بر اشک شوق من فزود
جزر و مدّ یم شود از ماه تابان بیشتر
تا نگویی بر رخت آیینه حیران است و بس
من دلی دارم، بود ز آیینه حیران بیشتر
هیچ میدانی چرا جان را نثارت میکنم؟
تا یقین گردد تو را میخواهم از جان بیشتر
(صابر) از دامان جانان دست حاجت برمدار
درد کم گردد اگر کوشی به درمان بیشتر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر با هر بار دیدن زلف و چهره معشوق احساساتش بیشتر میشود و دلهایش را پر از پریشانی میکند. شبها به یاد معشوق کشمکشهای درونی دارد که موجب پریشانی بیشتر دلش میشود. او به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر روح و دلش اشاره میکند و درد و غم ناشی از دوری را احساس میکند. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که هر چه بیشتر تلاش کند و صبر کند، ممکن است دردش کمتر شود. به طور کلی، شعر به عمق عشق و دلتنگی، و تاثیرات آن بر روح انسان میپردازد.