شمارهٔ ۴۰ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)
تا شد سرم ز آتش سودا گرم
همواره باشدم دم گویا گرم
تفتیدهتر ز کورهٔ حدادیم
باشد ز آه سرد، دم ما گرم
آنسر، که شور عشق و جنون دارد
کی می شود ز نشأه ی دنیا گرم؟
تا از شراب عشق توان شد مست
سر را مکن ز نشئه ی صهبا گرم
آخر فسرده میشود و تاریک
آندل که شد بساغر و مینا گرم
در حسن خلق و خدمت نیکان کوش
تا باشدت ز خون، رک و اعضا گرم
در فکر بزم سرد فقیران نیست
آن را که هست منزل و مأوا گرم
افسرده ات کند سخن نادان
دل را کن از مصاحب دانا گرم
فرصت اگرچه بهر چه تماشا نیست
کرد این جهان سرت بتماشا گرم
گویند: وقت کوچ بود، برخیز
تا میرود کسی که کند جا گرم
زین زندگی اگر نشدم دلسرد
پشتم بود ز همت والا گرم
حوالهوار گشته به هر دوری
با دست دیگری است سر ما گرم
فردا که حسن گل چمن آرا شد
گردد بنغمه بلبل شیدا گرم
توصیف زلف پرشکنت کردم
گردید بزم ما شب یلدا گرم
(صابر) بخانقاه طلب عمری است
هستیم از محبت مولا گرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عشق و شور است. شاعر با بیان اینکه در آتش عشق و جنون، همیشه گرم و پرانرژی است، به تفتیده شدن و آتشین بودن دل خود اشاره میکند. او تاکید میکند که عشق میتواند انسان را مست کند و نباید از لذتهای آن غافل شد. همچنین به این نکته میپردازد که باید در محبت و خدمت به دیگران کوشید و از دوستان دانا استفاده کرد. شاعر با بیان عدم علاقه به زندگی سرد و بیروح، بر اهمیت تلاش و همت در زندگی تاکید دارد. او در پایان به عشق زیبای زندگی و محبت به مولا اشاره میکند که گرما و شورو شوق را در Herzen نگه میدارد.