شمارهٔ ۳۶ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا، که دیده گذارم تو را بجای قدم
خوش آمدی و گل آورده ای، صفای قدم
بپرسش دل من گرچه دیر می آئی
بیا که جان گرامی تو را فدای قدم
ز خاک کوی تو ننهادهام برون قدمی
به راه عشق مرا این بود خطای قدم
بده تمیز ره نیک و بد زهم، ورنه
بهر کجا که نهی بنگری سزای قدم
زمامداری اعضای تست در خور عشق
خوش آن کسی که شدش عشق رهنمای قدم
دو چشم بر درو (صابر) نشسته ام که مگر
دمی به گوش من آید تو را صدای قدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به استقبال محبوب خود میآید و از او میخواهد که به جای رفتن، با او قدم بزند. او با ابراز خوشحالی از دیدار محبوب، از او میخواهد که بیفتد و به سوالات دل او پاسخ دهد. شاعر به عشق و پیوندی که با معشوق دارد اشاره میکند و میگوید که تمام تلاشش را برای نزدیکی به او کرده و از اشتباهاتی که در این مسیر انجام داده، سخن میگوید. شاعر همچنین به دو چشم خود اشاره میکند که منتظر صدای قدمهای محبوب است و نشان میدهد که عشقش او را در مسیری درست هدایت میکند.