شمارهٔ ۳۸ صابر همدانی
صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز دوری تو، ملالی که داشتم، دارم
دلم فسرده و حالی که داشتم، دارم
اگرچه با شب هجران گرفته خو دل من
امید روز وصالی که داشتم، دارم
چو از خیال تو فارغ نمی توان بودن
به دل هنوز خیالی که داشتم، دارم
دگر، نه سیر گلستان رواست بی تو مرا
دگر، نه آن پر و بالی که داشتم، دارم
به عمر خویش نیاسودهام ز طعن رقیب
کنون چو پیش، وبالی که داشتم دارم
نشاط هر دو جهان رو کند اگر به دلم
غم بدیع جمالی که داشتم، دارم
زمانه نیست به تغییر خوی من قادر
همان خجسته خصالی که داشتم دارم
چو بدر نیست مرا سیر قهقرا صابر
هنوز حد کمالی که داشتم، دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسرت و اندوه فردی از دوری معشوق است. شاعر از دل سرده و حال ناخوش خود میگوید و اشاره میکند که امید به وصال معشوق هنوز در دلش زنده است. علاقه و خیال معشوق از او جدا نمیشود و زندگی بدون او برایش قابل تحمل نیست. شاعر تأکید میکند که دیگر هیچ شادی و نشاطی بدون معشوق برایش وجود ندارد و حتی تغییر زمان نتوانسته شخصیت و خصال او را تغییر دهد. در نهایت، او هنوز به کمال و آرزویی که داشت، پایبند است.