نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ صابر همدانی

صابر همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو را گر هست واجب بهر قتل من کمر بستن

مرا ممکن نمیباشد ز رخسارت نظر بستن

چه گویم وصف خط عارضت را؟ چون تو میدانی

نمیآید ز من پیرایه بر دور قمر بستن

توان با رشتهٔ الفت به هم پیوست عالم را

چنان کز رشته‌ای ممکن بود عقد گهر بستن

در آن معبر، که سائل راست دست از آستین بیرون

بود از بخل قارونی گره بر سیم و زر بستن

چه می‌نازی بر آن یاری که ننگین می‌کند نامت؟

ز نادانی بود، دل بر درخت بی‌ثمر بستن

زبان برهان قاطع گر نیارد در بر دشمن

چه دارد برتری از تیغ چوبین بر کمر بستن؟

مرا عار از لباس کهنه نبود، لیک گردون را

چه نذری باشد از این کهنه بر شاخ شجر بستن؟

زدل (صابر) نخواهد کرد بیرون مهر یاران را

کجا ز آیینه می‌آید بروی خلق در بستن؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات خود درباره عشق و محبت می‌پردازد. او اشاره می‌کند که اگر قرار است به خاطر معشوقش کشته شود، نمی‌تواند از دیدن چهره‌اش خود را محروم کند. در توصیف زیبایی معشوق، او ناتوانی خود را در بیان آن و زخامت زنجیرهای دلبستگی نشان می‌دهد. در حالی که او به ارتباط عاطفی و دوستی اشاره می‌کند، همچنین از نفرت و حسادت یاد می‌کند که مانع از برقراری روابط سالم می‌شود. او بر این نکته تأکید دارد که قدرت کلام و گفتگو از زور و خشونت برتر است. شاعر از بیهوده بودن بعضی از تلاش‌ها مانند دل بستن به چیزهای بی‌ثمر حرف می‌زند و در نهایت به تمایل قلبی خود برای دوستی و عشق پایدار اشاره می‌کند که نمی‌تواند از دل او جدا شود.